تبليغاتX
دنيـــــــــا در آیـــنده

دنيـــــــــا در آیـــنده

مقاله - طرح های علمی - داستان

/**/ سکوت آینده ی من نخواهد بود در فردای مشروطیت و استبداد صغیر

دیرگاهی است که در انتظار نغمه ای شاد چشم به در دوخته ام . کودکانه از رسیدن هر قاصدک و خوابی خوش می پندارم که زمین خواهد شکفت و شکوفه ها سر بر خواهند آورد و مرا غرق در شکوفه و احساس ناب یک روز بهاری خواهند کرد ...روز هایی که شاه فقید برای ما یک رویا بود ... روز هایی که بزرگی و قدرت همراه کشور بود ... روز هایی که رضا شاه بزرگ بدون پول نفت و غارت کشور به اندازه ی 100 سال کارکرد و ...باز در اشتیاق مشروطیتی دیگر جان  به لب می خواهم از استبداد صغیر بگذرم .

شاید رضا شاهی پیدا شود بزرگ – نستوه – ملت پرست و توسعه آفرین ... دیرگاهی است که از این همه رنج ، از خبر ها و تحلیل های سیاه جان به لب  شده ام ، روشنایی سپیده گاهی را می طلبم  ، که در آن در میان گلبرگ های نورسته و پیچک های بازیگوش غلت بزنم .

  روزگاری است که برای جرعه ای شادی و نشاط دوست دارم تن را به ساحلی از امواج بکوبم و در خنکای درختی گیلاس در روزی بهاری بیاسایم .

سال ها است که در حسرت ساخت یک خانه ی شنی بر ساحلی خروشان و ابری  بر سر ، در یاد شبی مهتابی و نشسته بر لب جویباری لغزان در میان گلهای وحشی و شکوت وهم آور شب ، جان می سپارم به هر صدایی که مرا به ژرفای جنگل می خواند . روز ها چشم به در داشتن و یا با امید یک پیام زیستن ، سال ها در میان اندوه و شادی در تمنای یک زنگ خوشایند تلفن ، در دغدغه ی یک نامه ی الکترونیکی به انتظا ر نشستن ، عادت شده است  .

هر لحظه بر این باور که به کدام سو خواهم رفت ، شادی و یا اندوه ...

چشم به در یک پیام بودن ، انتظار ناخشنودی و دردی فراگیر در زمانه ای است که هنوز می پندارم ، می توانم با دخترکی بازیگوش لی لی کنان از روی تمامی چهارخانه ها بپرم و آن سوی دیوار خط کشی شده فرود آیم . گویا همه مرا از یاد برده اند ، حتی خدا نیز فراموش کرده که در این سوی کره ی زمین فرزندی ، انسانی ، کودکی ، خردسال مردی اندوهگین کوله بار حسرتش را در کنار خود چیده و در انتظار شیرین یک فریاد خوش است ، فریادی تا برود ، از روی هر جویباری بپرد ؛ سر در گریبان هر مادری بگذارد و عاشقانه در میان گل و بوته ، علف و سبزه به هوا بجهد و بخندد . راستی خنده چه رنگی دارد ؟ خوشبختی چه طعمی دارد ، جنگل چه بویی دارد ؟ کسی هست که برای من ،آب و باران – شکوفه و رویا ی کودکانه ام را تعبیر کند ؟

روز ها را از پی هم در دخمه ای که به آن نام چهار دیواری گذارده اند سپری می کنم ، روز ها – ماهها – سالها و قرنها گویا همچنان می آید و می گذرد ، بی هیچ تغیری در زندگی بی هیچ وزش نسیمی مفرح و شادی بخش ، محبوس اندوه و افسردگی جان  خود هستم و در رویای باز شدن دری رو به دریا در ساحلی از آرامش مطلق و دور از هیاهو و خشم ...روز ها را ثانیه به ثانیه می شمارم .

سالها و قرن ها است که می پندارم که صبح گاهان برای خرید نانی برشته با سنگ هایی به آن چسبیده و تکه ای پنیر تبریزی مالیده بر آن در روی سبزه هایی سرد سحری ، چه طعمی می تواند داشته باشد ؟ هر روز به در چشم آویزان ، هر روز رادیو را باز ، هر لحظه به تلویزیون و گیرنده ی  ماهواره ای چشم دوخته ، در انتظاری که نمی دانم چیست و فقط می پندارم که باید بی گمان خبری خوشایند و خشنود کننده باشد . لحظه ها و لحظه ها همچون قرنی در سیاهچال نومیدی  و نگون بختی دردآور روح و جانم را می فرساید  ، هیچ معبر و گذرگاهی پیدا نمی شود ، باز هم  به روشنایی هر روزنه ای که می تواند راهی کوچک و باریک باشد ، چشم براهیم به بدرقه ی همه ی راه های خیال می فرستم ، اما ، اما ... دیرگاهی است در فراق کلبه ای روبه بادی جان نواز و نسیمی از دریا در شبی مهتابی حسرت خورده و گم کرده راه ، در میان شن های کویر می چرخم و می رقصم با پا هایی آبله زده از خون و تاول و .... مرگی فراروی . هنوز سالها است در آرزوی خانه ای شنی ، در آرزوی ساخت دستی که در میان ماسه ها قلمبه شود و من روی آن ماسه های سرد دریا را بریزم و خانه ای ساخته شود با حیاطی روبه دریا ، درخت ایی پر از پرتقال و نارنج ، روزگارم به تباهی می رود . تباهی درد آرزو ی مرده و هرگز نیامده ، هرگز  هنوز پس از صد و اندی آرزو و خیال ، پس از میلیارد ها رویا و خواب های خوش ، پس از .... تمنای عشق و شادی ، هنوز ویران و تنها در میان غربت تنهایی اسیر مانده ، ماهپاره ای  را انتظار می کشم که مرا به اعماق زیبایی درون فرو کشد ، نیست و نابود خود کند ، تباه و غرق در وی شوم و نفس بر نیاید ، هنوز لانه ای را می جویم ، آشیانه ای بر فراز بلند ترین نقطه ی کوه سفید پوش دشت  و پروازی با بالهای شوق ...

رقص و حرکتی در میانه ، آغازی برای فراز و فرود ، همهمه ای شیرین و داغ ، نشاطی پر از کودکی ، بادبادکی رنگارنگ و....را انتظار می کشم  ، با پا های برهنه بر روی ستیغ کوه ، جایی که خورشید بهاری سربر می آورد ، جایی که همیشه خنده ها به قهقه است . هنوز در پی صد و اندی سال از مشروطیت  ، هنوز در پی صد و سی سال مرگ و در بستر نیستی فرو خفتن ، می جویم تمام کودکی و نشاطی را که از من دزدیدند ، می جویم همه ی اسباب بازی های رنگارنگی را که هرگز به من هدیه ندادند ، می جویم طنین شادی های فرو مانده در لابلای سفره های گرسنگی و اشک را که در میان خشم و غضب به من دادند و من از آن می ترسیدم .  می دانم که خواهد آمد ، روزی با دسته ای از سوسن و زنبق ، خواهد آمد با رویای شادی بخش یک طلوع زیبا ، خواهد آمد با یک فریاد مسرت بخش و دل انگیز ، خواهد آمد و ندا در خواهد داد رو به من ، به تمام کودکان دیروز و امروز که :

آهایی بیایید ، پاشوید و زود بیایید ، باید از این درخت نیم خشکیده با لا رویم و در اوج آن در نوک قله  ، آشیانه ای را برای پرستو هایی که از شما دزدیدند ،برای  چلچله هایی که صدایشان را از شما دریغ کردند ،  برای رویا های داشتن غازی بازیگوش را در میان مرغابی های وحشی که به شما ندادند ، بنا کنیم . می دانم که کسی خواهد آمد . می دانم ، رقصی شادی بخش و نشاط آور ما را خواهد پوشاند ، وقتی که مهتاب آغاز کند جنبش روشنایی و فرو افشانی نور خود را به تمامی دشت ، وقتی که فریاد و شاد کودکانه همه ی شهر را فرا بگیرد و زندگی به نام خود پایکوبی مستانه اش را  در محوطه ی تاریخی  دل های بازسازی شده ، دوباره از سر گیرد .

سال ها است ، قرن ها است ، هزاران قرن است که ما پژمرده ی فرو پاشی کودکی های گم شده مان در اعماق این هیاهوی ویرانگریم ، و باز انتظار می کشیم رویا ها و خواب های آرزو شده را در میان تاک ها و زنجیره های به هم پیوسته ی هر تاک به عشق سرکش ، دریغ شده و ...

دیگر از هر چه سیاهی ، از هر چه زغال ، از هر چه خار ، از هر چه مرگ ، از هر چه ترور ، از هر چه که به نام عدالت و آزادی زندگی بشریت را برباد می دهد بیزار و خسته ام ، دلم و تمام قلبم سپیدی گل های جهان را آرزو می کند ، سپید ی بانو های فرشته سان زندگی را ، سپیدی کودکی های پر از نشاط و غوغا را ، دلم می خواهد پر کشیدن و پرواز دسته جمعی سار ها و کبوتر ها را در روی بام های بلند و بقبقوی کبوتر های مست را در بهاری سرکش و ... بیزارم از یاد آوری دیگر بار پلیدی ها و کژتابی هایی که زندگی را به نام ایمان و خدا ، باور و تهاجم فرهنگی و ....تلخ و اندوه بار می کنند ، بیزارم از سکوت درد ناکی که نام آن را مصلحت اندیشی می گذارند و برای آن محمل و فرجام می سازند  ، بیزارم و بیزارم و بیزارم از این همه درد و دوباره باز تعریف آنها و ستم هایی که به نام انسانیت بر جان انسان روا می دارند .

بیزارم از این رمه ی رمیده از ترس  و ورشکسته که چوپانان آن را رها کرده در میان پرتگاه ها به هر سو با ترس و وحشت پیش می دوند ، دیگر آرزو و تدبیر ، لایه ای از ذهنیت آشفته ای شده  ای است ،  که مرا همچو یک کودتا چی برعلیه خودم در جنگی مقدس بر علیه فاحشگی مقدس تنم ،  پیش می راند و من در این هیاهوی سرشار زندگی بیزار و خسته از تباهی زندگی و شرافت را جستجو می کنم ، اگر چه در خواب و رویا ، اگر چه در میان تندیس های پوشیده از قلمه های امید و آرزو ...سکوت آینده ی من نیست ، هرگز ، هرگز سکوت آینده ی تاریک و سرنوشت محتوم من نخواهد بود ، هرگز ...      

/*]]-->
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:10 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

تصادف خودرو- فرسایش استحکامات انسانی  و استکبار جهانی

( به زودی سلسله داستان های من و زندگی در این وبلاگ آغاز خواهد گردید )

در حالی که برای کسانی که روزی  بر حسب اتفاق و یا حتی به عمد در تظاهرات پس از انتخابات شرکت کرده بودند زندان های  حکم های سنگین زندان های طولانی صادر می گردد .

 در شرایطی که وبلاگ نویس و روز نامه نگارهایی که تمامی جرم آنها بیان دل نوشته ها و اطلاعاتی از جامعه و زندگی بوده و در محبس های دشوار بسر می برند .

و در هنگامی که نیرو های ویژه و یگان های ضد شورش و سپاه و بسیج برای هر گونه عملیاتی علیه نیرو های سیاسی بر سر هر کوی و برزن با باتوم و اسلحه حاضر می باشند .

 در آن سوی شهر ، تجاوز ، سرقت ، آدم کشی ، تصادف به عمد ، مردم آزاری ، کلاهبرداری و ... گویا قانون نانوشته ای شده است که مدیریت اجتماعی و نیرو های انتظامی و محافظ جامعه به آنها ارتباطی ندارند . شگفتی در آن جا است که با کمال حیرت در هر حالی که در کوچه پس کوچه های شهر به دنبال کسانی که لباس های سبز می پوشند و یا مچ بند های سبز در دست دارند با خودرو و موتور و نفربر زرهی هجوم می برند ، در همان حال در روبروی کلانتری خودرو دزدیده می شود بی آن که کسی بخواهد نسبت به آن احساس مسولیت نماید .

 این گوشه ای از فاجعه ی است که این روز ها در سطح شهر ها مشهود است . امروز در دادگاه با مورد بسیار جالبی مواجه  گردیدم و آن دزدیدن خودرو سواری از پارکینگ نیروی انتظامی بود . هنوز از شوک آن رهایی نیافته بودم که خانمی گریان به دادگاه مراجعه کرد تا حکمی دریافت نماید برای ارجاع پرونده ی دزدی خودرویش از پارکینگ حرم مطهر امام رضا ( ع) ...و زنی دیگر با صورتی کبود و لباس های پاره نشان از خشونتی بی رحمانه داشت که روز ها در دادگاه معطل ایستاده بود .

این تنها بخشی از اتفاقاتی بود که فقط در بخش سرقت در امروز انجام شده بود . تعداد جرائیم تجاوز به عنف ، تخریب اموال ، مزاحمت برای نوامیس ، ...فاجعه ای بی نهایت را نشان می داد که چنان دردآور بود که معضل خودم را از یاد بردم ...

با این حال در شرایطی که برای ضرب و جرح عمدی – چاقو کشی – شرب خمر – تجاوز به عنف و ... مدت ها آدم ها سرگردان می باشند . حدیث تصادف خودرو من تبدیل به معضلی راهبردی – استراتژیک گردیده است .

 چرا که قاضی محترم از آن جا که کلانتری شماره خودرو – آدرس و... راننده ی خاطی را ثبت نکرده ، دستور داده است که خود من برای یافتن آدرس وی اقدام کنم ...از آن سوی قاضی که گویا ارتباطی پنهانی با تمامی متهمان و سابقه داران دارد ... از طریق واسطه ای اطلاع داده که می توان پرونده ی شما را به سرعت مورد بررسی قرار داد مشروط بر آن که ملاحظات خاصی ( یعنی رشوه های کلانی ) پرداخت شود . از دیگر سوی زمان دادرسی برای پرونده پس از جلسه ی نخستی که بدون متهم برگزار گردید برای 4 ماه دیگر تعین شد و قاضی بزرگوار فرمودند در صورتی که این بار نیز متهم در دادگاه حاضر نشود باید خودتان نسبت به آوردن و جلب نظر متهم در حضور در محکمه اقدام نمائید .

به دیگر سخن نیروی انتظامی و تمامی حافظان امنیت و قانون گویا فقط برای یک کار حقوق و دستمزد می گیرند و آن ، پیچاندن – معطل نمودن – بیراه بردن – و گاهی هم مخالفان رژیم را سرکوب نمودن می باشد .

 قاضی های محترم نیز با تخصیص ماه ها نوبت برای اعاده ی  حق و حقوق ، به نظر می رسد که در پیچ و تاب بازی با زمان درگیر بوده و برای بیچاره کردن آدم های مظلوم ، خانم های کتک خورده ، جوانان چاقو خورده ، مال باختگان ،کسانی که دزد ها برایشان زندگی را جهنم کرده اند ، کسانی که همسر – خواهر – مادر و دختر هایشان مورد تجاوز قرار گرفته همگی در صف های طولانی مدت باید برای کسب تمایلات و اراده ی قاضی هایی که میل به بازی دارند در انتظار بمانند .

عدالت علی وار ، عدالت علوی و رعایت حقوق شرعی و دینی چنین به نظر می رسد که در کلانترها و دادگاه ها فقط ملعبه ای بی ارزش و غیر قابل تصور است .

 این در حالی است که برای کسانی که به اراده یا حتی بدون اراده و بر حسب اتفاق در کنار مردم معترض به انتخابات بوده اند حبس های طولانی مدت ، اعدام و ... در نظر گرفته می شود . همچنان که نیروی انتظامی با قدرت تمام برای زدن زن ها ، جوانان ، کهن سالان باتوم ها و سلاح هایشان برنده و قاطعانه عمل می کند . اما  برای رفع ناهنجار های اجتماعی هیچ منبع و مقام امنیتی – نظامی – انتظامی – قانونی عملی انجام نمی دهد .

از  این روی ، با توجه به نقش و رفتار های متناقض و متفاوت نیروی انتظامی ، بسیج و ... قوه ی قضائیه با قانون شکن های و کسانی که بر خلاف اراده و خواست بشری و انسانی مرتکب جنایت می شوند و شدت عمل آنها در برابر نیرو های سیاسی و معترض به نظر می رسد اکنون جامعه به حال خود رها شده ا ست و تمامی قدرت و حوزه ی توجه مدیریت اجتماعی و نظامی به بقای خود معطوف گردیده است .

 در واقع چنین مشهود است که قوای کنترل کننده ی جامعه ( نیروی انتظامی – قوه ی قضائیه و...) برای گسترش بحران ها و تدوام نا امنی و شیوع وحشت در جامعه دست جنایت کاران را در ارتکاب جنایت علیه انسانیت در گستره ی اجتماعی آزاد گذاشته اند . چگونه می توان باور کرد که مردان  تجاوزکار ، دز  د ها ، آدم کش ها  ، راننده ای متخلف و آدم کش در جامعه رها باشند و زندگی

انسانها را با مخاطره مواجه سازند و در آن سوی نخبگان ، اندیشمندان و شخصیت های علمی و ادبی کشور به سبب اعتراض به انتخابات در زندان های مصیبت بار و در پای طناب دار ایستاده باشند ؟

 واقعا مدیریت اجتماعی از این رفتار وحشت آفرین و اختلال زای اجتماعی چه هدفی را دنبال می کند ؟

شاید اگر تصادف خودرو من نبود هرگز نمی توانستم ژرفای فاجعه ای را که در جریان است ببینم . فاجعه ای که در آن هر روز بیش از هزار نفر از صبح تا پایان وقت اداری  سرگردان و خسته از این طرف به ان طرف می دوند و برای یک کپی باید 4 طبقه را بدوند ....و باز فردا با همان چهره ها و عده ی دیگری مازاد بر آن مواجه می گردی که از شدت استیصال و بیچاره گی در حال گریه و نفرین و ... می باشند .

 این بخشی از مصیبت مدیریتی در این کشور است . بخش پنهان آن در جایی است که در حالی که بیش از 20 میلیون جوان زیر 30 سال بیکار بوده و بیشتر از 50 درصد فارغ التحیلان دانشگاه هیچ راه حلی برای امرار معاش ندارند . مدیریت با جذب و بکار گیری عده ای خاص 3- 4 شیفت به آنها کار ارجاع می دهد .

 حقیقتی که هرگز نمی توان آن را درک کرد که چرا باید در آموزش و پرورش با مازاد نیروی آموزشی ، عده ای در 3 شیفت کارکنند ، مدیریت دبیرستان صبح – معاونت دبیرستان دخترانه عصر – آموزش در کلاس های بزرگسالان ... و به همین ترتیب در دادگاه بیش از نیمی از کارمندان در دو شیفت مشغول به کار می باشند و در عین حال با وکلا و عریضه نویسان جلو دادگاه در ارتباط مشارکتی بوده و ...

با این حال در چنین روندی که سازمان شفافیت جهانی رتبه ی فساد ایران را با 40 رتبه افزایش فساد به 168 کشور فاسد جهان رسانده و فقط 4 کشور از ایران فاسد تر می باشند در ساختار اداری – مدیریتی ، شگفتی در آن است که چنین ساختاری سیاسی – اجتماعی با لجبازی و عنادی بدون درک منافع ملی اعلام کرده که 10 سایت دیگر اتمی و غنی سازی تاسیس خواهد کرد .

 تا کنون از محل تحریم های بین المللی مردم و جامعه در بی نهایت فقر – بیکاری و اضطراب غرق شده اند و حال با چنین تصمیمی که نشان از عدم کفایت و درک مناسبات جهانی دارد گویا حاکمیت می کوشد بقایای زندگی در ایران را به خاکستر تبدیل نماید .

 اما این سوال در این فرآیند ویران سازی کشور توسط مدیریت مطرح است و آن این که :

1-      1- اگر هدف از این ناامنی – فقر – بیکار – اضطراب و تحریم های منجر به نابودی زندگی مردم فرسایش و نابود سازی مخالفان حکومتی است ، روند مذکور بجای فرسایش مخالفان و از میان بردن آنها موجب خشم و خشونت گسترده تر بر علیه حاکمیت گردیده و مجموعه ی جمعیتی که بی طرفی را لحاظ می کردند با گسترش فقر و نا امنی – اضطراب و نابسامانی آنها نیز به صف مخالفان خواهند پیوست .


2-      2- اگر هدف از این مجموعه اعمال آن است که ایران وارد در نبردی مهلک با غرب گردد و یا منطقه ی ژئواستراتزیک خاورمیانه را با بحران در انرژی مواجه سازد و به رویارویی مستقیم با کشور های غربی و اسرائیل بپردازد . این پروسه به لحاظ آن که جمهوری اسلامی فاقد تکنولوژی های نظامی و مدرن بوده و تمام قدرت نظامی کشور بر پایه ی نیروی انسانی با شهامت و بی باک آن استوار است . روند رو به رشد نارضایتی بر آمده از بیکاری – فقر – تبعیض – تضاد طبقاتی – و...شالوده ی استحکامات انسانی را از میان برده و دیگر کسی قادر و مایل به نبردی برای گسترش بیچاره گی خود نخواهد بود . پرواضح است که جنگ های متکی به نیروی انسانی الزاما باید با مشروعیت و مقبولیت سیاسی دولت و حاکمیت همراه بوده و از ایمانی بی نهایت در میان مردم برخوردار باشد . از این روی چگونه می توان انتظار داشت که در نبرد ی با غرب با فقدان تکنولوژی و عدم همراهی مردم بتوان موفقیتی را کسب کرد ؟


3-      چنین به نظر می رسد که مجموعه مشاوران و طراحان دست اندکار مدیریت کشور بجای نشان دادن راهکار های شایسته و اصولی درصدد اغوای مدیران  و ویران سازی کشور و به تبع آن مدیریت سیاسی جمهوری اسلامی می باشند .

4-       روندی که اگر به هر دلیل  تدوام یابد ضمن فرسودگی ملاحظات و توان های انسانی – ویرانی هنجارهای اخلاقی و انهدام ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت . بی گمان اینک مسائله ی ناامنی و فقدان امنیت قضایی در دادگاه ها و گسترش ناهنجار یهای اجتماعی – سیاسی به سبب افزایش فقر و بیکاری منفذ هولناکی است که مدیریت را بسوی انهدام و خودکشی خود پیش می برد .حال سوال اساسی آن است که چرا دولت و ساختار سیاسی بجای درگیری با جهان – گسترش ناامنی و عدم مقابله با شرارت های غیر انسانی – نقض حقوق شهروندی – عدم اجرای عدالت و...بر میزان بیکاری افزوده و در عمل گذرگاه های فساد و بحران را گشاده تر می سازند ؟ آیا در چنین زمانی نباید دولت و حاکمیت در راستای ایجاد کار و بهبود معیشت و زندگی شهروندان اقدام نماید  ؟ چرا حاکمیت به پروژه ها و طرح های کار آفرینی و ایجاد اشتغال توجه نداشته و در عوض در راستای محرومیت های بیشتر شهروندان با افزایش تعارضاتش با غرب پیش می رود ؟ و در انتها این چگونه عدالتی اسلامی – دینی است که مظلوم باید مصیبت های بسیاری را تحمل کند و با سردرگمی و بازی های بوروکراتیک و بیخودی معطل گردد؟ کجای این عدالت دینی است ، هنگامی که ظالم – دزد – آدم کش ... رها می گردد و زیان دیده ها باید هزاران بار از پلکان دادگاه بالا رفته و به هر اتاقی سرزده و منت هر بی سروپایی را تحمل نمایند ؟ کاش بجای جمهوری اسلامی نام این حاکمیت  .....

\\

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 10:36 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

گریه کن سرزمین مادری برای رفتن تمامی ارزش ها و خصلت های ارزشمندت

شعر بازگشت: اثر محمد كاظم كاظمي

تقدیم به شهدای دلاور آزادی و شرافت دمکراسی ایران

 غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد

و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

 

***

منم تمام افق را به رنج گردیده‌،

منم كه هر كه مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شكست من است‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

 

***

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

 

***

چگونه باز نگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌

و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

قیام‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

شكسته‌بالی‌ام اینجا شكست طاقت نیست‌

كرانه‌ای كه در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌

مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم‌

مگیر خرده‌، كه آن پای دیگرم آنجاست‌

 

***

شكسته می‌گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌

شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از یك ستاره سر دیدی‌

پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی

تویی كه كوچه غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم

 

***

اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بته مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان

اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا

ولو دروغ‌، عزیزان‌! بغل كنید مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد كند اجر دین و دنیاتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلك فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 7:19 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

تصادف معنای مرگ بر استکبار جهانی در زمانی که ورشکست می شوی

/**//**/ مثنوی معنوی تصادف  خودروبا بیگناهی  و دسیسه های استکبار جهانیدر کشور مندلی خرشناس

یکی از دوستان نازنین برای من در بخش خصوصی وبلاگم نوشته (  لطفا مواظب خودت باش) من خیلی متشکرم که  من را وادار به تفکر در مورد زندگی و مرگم نموده است . اگر چه اکنون اره به ... در انتظار اعدام بسر می برم اما سپاس گذارم بخاطر این یادآوری مهربانانه ....  اما بعد از تفکر بسیار به این نتیجه رسیدم که زندگی چه معنایی دارد . گویا دیگر بار داستان عضنفر برای من در حال تکرار است .

{ به غضنفر گفتند : پدرت مرد . غضنفر زد توی سرش و از ساختمان 20 طبقه ای که در آن کار می کرد خود را به پائین پرتاب کرد . و فریاد زد پس از مرگ پدرم زندگی برای من چه ارزشی دارد . اما به طبقه ی 18 که رسید به خودش گفت : پدر من که در خردسالی ام فوت شده ...لحظات به تندی می گذشت به طبقه ی 16 که رسید به خودش گفت : من که سرراهی بودم ....به طبقه ی 10 که رسید از خودش پرسید آیا اگر پدر آدم بمیرد او هم باید خودکشی کند ... به نزدی زمین که رسید به خودش گفت اصلا این غضنفر کی هست . اسم من که عبدالله است ....} حالا این زندگی و حیات پر بار من شده است .

روزی (13 - 12 روز پیش ) در کنار خیابانی ایستادم تا لحظه ای برای کاری بانکی – دور از جان شما برای پرداخت قسط خانه ای که به فروش نمی رود و حکم توقیف آن از طرف بانک صادر شده – بیرون بروم .  نه در پارک دوبله بودم و نه در جایی نامناسب . خیابانی خلوت و بسیار بزرگ و سکوتی مرگبار از آدم هایی که با اخم به بانک  می رفتند و با گریه خارج می شدند درست مثل خود من  یا بدتر ...همه دست هایشان پشت سرشان بود و من نمی دانستم چرا ...گرفته اند . مسئله ای که بعد ها آن را درک کردم ، حیف که دیر بود و... هنوز در اندیشه ی خروج از خودرو  بودم که که گویا قیامت برپا شده . خودرو مثل اجل معلق به آسمان بالا رفت . به خودرو جلویی که 100 متر فاصله داشت برخورد کرد و آن هم به خودرویی دیگر ... شیشه ها می ریخت . و من همچو کودکی اسیر دست حادثه ای مهیب نمی دانستم چگونه باید اشهدم را بخوانم . با خودم گفتم . خدا خودش می داند که من پسر خوبی بوده ام و خیلی از کار های بد را در خردسالی و بزرگ سالی انجام نداده ام . زبانی و قلمی گزنده و مصیبت بار دارم که آن هم جزای خیرش را دیده ام و سالها است در مزدوری قلم کولی وار از این جای به آن محله می روم و در انتها هم هیچ نشدم و نخواهم شد . لذا اشهدم را نخواندم و خواستم در آخرین لحظه ی زندگی ام باز هم لجبازی با خودم داشته باشم تا یک راست به جهنم بروم . بهشت ایران اسلامی دلم را خیلی زده بود . شیرینی اش بیش از حد و اندازه بود لذا هوس جهنم کردم . پرواضح است که سالها به امید آن بودم که روزی به مبحس و زندان روانه شوم و طعم خوش مهربانی را به چشم ای دریغ که آن نیز حاصل نشد ... به هروی ، خدا نخواست که در قیامتی که به پا شده بود از بهشت نجات یابم . این جا هم خدا پارتی بازی کرد و باز مرا سرگشته و آواره در بهشت تنها گذاشت . چشم شما روز بد نبیند . با دنده ای شکسته ، سری بخیه خورده ، تنی آش و لاش ، ران های تکه و پاره ....به خودرو نازنیم نگاه کردم . چیزی  دیگر وجود نداشت . آخرین امیدی که باید با آن می شد رفت برای مسافرکشی و با کتاب های نوشته شده و مقالات آبکی زیر مسافران گرامی را پاک کرد ... این امید هم از دست رفت تا بهشت جای مطبوع تری باشد . من را با سلام و صلوات راهی بیمارستان کردند و در آنجا راننده ی خاطی آمد با مظلومیتی بیش از امام حسین ( ع) و من که تبعه ی کشور مندلی خرشناس بودم به رسم سابق و کهن با گوشه ی چشم پر اب جوانک دور از جان همه ... شدم و رضایت دادم که آزاد شود . آزاد که شد بلافاصله به دوستش گفت : عجب حالی کردم زدم به مزدای سواری و دهانش را سرویس کردم و آن موقع بود که دانستم آن مندلی خرشناس خدابیامرز چه ارثی برای من گذاشته ...

خلاصه روز اول رفتم به کلانتری و شادمان از آن که حداقل هزینه ی های خودرو و ضایعه ی درگذشت خری بزرگ را خواهند پرداخت ...خوش بینی و مثبت اندیشی هیچ گاه فراموش نشد ، لذا پی در پی به تمامی عیادت کننده گان خرد و ریز انرژی مثبت می دادم و امید ... روز تمام شد و مقرر گردید که فردا به کلانتری برویم برای بازجویی ، فردا ساعت 6 صبح با خودرو دربست به آن بیابان کنار شهر رفتم . خوشبختانه رئیس کلانتری فرمود که شیفت افسر مربوطه نیست و شما باید فردا شب بیایید ... باز هم خدا پدر مندلی خرشناس را بیامرزد که ما را به راه راست هدایت کرد ...

فرداشب به کلانتری رفتم . بی حرف روانه ی بازداشتگاهم کردند بی آن که کسی از من بپرسد شاکی کیست و محکوم کدام است . نزدیک صبح افسر گشتی با توجه به خرناس ها و آه های طولانی و کش دار من آزادم کرد و باز جویی نمود و گفت برو برای فرداشب همین موقع بیا برای ارسال پرونده به پلیس راهنمایی و رانندگی ... خدابیامرزد مندلی خرشناس را که به من آموخته بود مثبت فکر کنم .

سحرگاه که به منزل رسیدم برای خانواده 8 جلد کتاب خدا – 12 جلد انجیل – 17 عدد تورات – 121 جان آدمیزاد را سوگند خوردم که در کار خلاف نبودم و به اشتباه در بازداشتگاه اقامت داشتم . و دور از جان شما در پی زن و دختر مردم و شرارت و ... بماند .

البته باور نمی کردند تا آن که به جان دکتر افضل قسم خوردم که واقعا در زندان بوده ام ...خلاصه فرداشب ساعت 9 شب باز به کلانتری رفتم .

افسر کشیک مهربانی کرد و گفت : احمق حالا چه وقت آمدن است برو فردا به پاسگاه پلیس راهنمایی و رانندگی ...دیگر اینجا نبینمت .

هر چه گفتم آقا دمکرات باش ، آزاده باش ، مودب باش ، من لیبرال هستم ، فمنیست هستم ، اصولا مخالف آپارتاید هستم و ... چند جلد کتاب مزخرف نوشته و طراح هستم . تو گویی ماشا... بود و من شوهر مادرش که مرا به باد دشنام گرفت و من بیچاره بدون لنگه کفش از ترس تا خانه یک سر دویدم ...

فردا سفر به پاسگاه راهنمایی و رانندگی آغاز شد .

خداپدرش را بیامرزد مودبانه گفت : آقا جان شهر هرت که نیست برو تا من کروکی را بکشم پس فردا بیا کروکی ات را بگیر ...

خوشحال شدم و کلی ذوق مرگی من را فرا گرفت از این همه محبت . خلاصه دو روز بعد تشریف بردیم به پاسگاه ، راننده ی مظلوم و امام حسین روز اول و شمر ساعتی بعد با سرهنگی ملبس به لباس سبز آمد و ...ا

فسر کشیک پس از کلی تعارف و محبت و خوردن بستنی و چای و آب میوه کروکی را تقدیم آنها کرد و با تشر به من گفت : آقا چرا مزاحم می شوی ...برو به دادگاه ...  با لب تشنه و کلی خوشحالی به خانه برگشتم و دوش گرفته برای فردا آماده ی دادگاه شدم .

چشمتان روز بد نبیند . از ساعت 7 صبح ما را همچون گله ای اسیر به صف کردند .

سربازی آمد و از ما سان دید . لحظه ای بعد گروهبانی با پروند ها آمد و ما را به رژه برد و تهدید کرد که اگر در صف درست قرار نگیریم پرونده را پاره خواهد کرد و هر که بخواهد ...زیادی بخورد مادرش را ...شکر خدا ما بچه های خوبی بودیم . نه چیز زیادی خوردیم ... نه مادرمان را در حضور پدرو نوه هایش عروس کردیم ...

خوبی ما به همین کار های زیبا است . خدابیامرزد مندلی خرشناس را که این درس های زیبا را به ما یاد داد ... خلاصه آن روز ساعت 2 شد و مقرر گردی که فردا طلوع خورشید در سالن باشیم تا باز مراسم سان و رژه برگزار گردد و سپس به دادگاه برویم . ساعت های 1 بود که به شعبه ی 216 حل اختلاف معرفی شدیم .

وکیل مادر مرده ای  که در آنجا از دست قاضی کتک خورده بود و گریه می کرد و خواهرش را برادر قاضی و حاکم شرع صیغه کرده بودند ....تازه در آنجا در میان هق هق گریه گفت که این شورای حل اختلاف جایگاه حقوقی ندارد و باید شکایت دیگری بنمایید ... فردای آن روز باز ( حساب روز و شب از دستم رفته ببخشید ) به شعبه ی شورای حل اختلاف رفتم . خدا را شکر که عدالت علی وار ما را فرا گرفت و من را به کارشناس رسمی دادگستری ارجاع دادند .

طفلک این قدر پسر نازنینی بود که همچون آدمی را من در طول زندگی ام ندیده ام . چرا که:

  اولا - سوار پیکان تاکسی تلفنی نشد و گفت برو پژو برای من بیاور تا بیایم کارشناسی .

ثانیا-  چون همسرش در دادگاه کار می کرد 30 هزار تومان حق الزحمه ی دادگاه و 80 هزار تومان حق قدم دریافت کرد. 

ثالثا-  به من یاد داد که باید آدم عادل باشد و نان حلال بخورد و این جور تصادفات از آن است که لقمه ی حرام خورده ام ...

من که خیلی از ایشان تشکر و قدردانی کردم . ... 2 روز بعد رفتیم به بیمه .. ، به فضل الهی کارشناس برای دیدن خودرو اسقاطی و مستهلک بنده به محل نیامد و مرا مجبور کرد با دادن 100 هزار تومان با چرثقیل خودرو را به بیمه ببرم .

آدم های نازنینی این طوری کم پیدا می شوند . خدا را شکر کردم و 80 بار آن روز سجده ی شکر بجا آوردم که عدالت کامل در حال اجرا بود ...در عین حال، بحمدالله خودرو مقصر بیمه نداشت اما یک سرهنگ سپاه پارتی داشت که این باز خودش جای شکر داشت . چون بیمه  مجبور شد 200 هزار تومان از 8 میلیون خسارتی را که کارشناس دادگستری برای خودرو من اعلام کرده بود بپردازد .

خدا پدرشان را بیامرزد . .. خلاصه با گرفتن 200 هزار تومان از خسارت تازه به این نتیجه ی مهم  دادگاه رسید که باید من وکیل بگیرم و این مشکل انشاالله تا 3 سال آینده حل خواهد شد .

البته مسول پرونده که همیشه نان حلال سر سفره ی زن و بچه اش برده بود دوستانه توصیه کرد که تا دوسال آینده ممکن است دستت به مقصربرسد و در صورتی که بتوانی مقصر را پیدا کنی. و او قسط بندی نکند و ....انشالله در دنیای دیگر به خسارتت خواهی رسید .


 ( این قدر این نیروی انتظامی زحمت کش و متخصص است . این قدر آدم های جالب و با حالی هستند که نه نمره ی خودرو مقصر را برداشته بودند و نه از وی آدرسی داشتند .البته حق با آنها بود که من را دعوا کردند که چرا تو احمق شماره ی خودرو را برنداشته ای وقتی به آنها گفتم دنده ام و سرم شکسته و...گفتند کشته که نشدی بودی خبر مرگت می مردی شماره ماشین را برداری .  ( فهمیدم حق با آنها بود ) ... بعد هم راهنمایی کردند و فرمودند : خودت دلت به حال خودت نمی سوزد ما باید برای تو زحمت بکشیم ... خدا خیرشان دهد راست می گفتند )

خلاصه ( این قدر خلاصه شد و نوشتم خلاصه که خلاص شدم ) اکنون پس از 12 روز به این نتیجه ی مهم دست یافتم که :


1-      نیروی انتظامی آدم های زحمت کش و مهمی هستند

2-      دادگستری جمهوری اسلامی واقعا خیلی پایبند عدالت و احقاق حق است

3-       نباید خودرو خود را در شهر و در محیط امن پارک کنی ( چون هم چپه ات خواهند کرد و هم زندانی خواهی شد  )

4-       مقصر کسی است که بیگناه باشد

5-      هر احمقی که از مندلی خرشناس تبعیت نکند باید این بلا ها سرش بیایید .

با این حال آن چه که جای بسیار امیدواری است آن است که حالا پس از گذشت این همه زمان و مصیبت تازه فهمیدم که دنیا دست کیست .  تمامی دوستان و اقوامی که شرح تصادف را شنیده بودند به فضل الهی گریختند . یعنی تقریبا الان در حالت خلا بسر برده و تمامی دوستانم بخاطر آن که مبادا کمکی انجام دهند در حال گریز هستند .

فقط یکی از نزدیکانم  ( دکتر افضل ) با قسم و آیه شماره حساب من را گرفت ... لذا اکنون به این نتیجه ی مهم رسیدم :

اگر می خواهید تنها بمانید و از شر مزاحمت های بعضی از خویشاوندان و دوستان رهایی یابید ، استدعا دارم تصادف کرده و به آنها اطلاع دهید و اعلان نمایید که کمبود پول هم دارید . همه ی بندگان خدا می گریزند و البته آنهایی هم که به دام بیفتند و مجبور به شنیدن خبر تصادف شوند در همان روز کر و کور و لال شده و سکته ی ناقص همراه با بواسیر حاد و ایپیدمی خواهند گرفت و محتمل است که در همان لحظه سرطان روده ی بزرگ هم بگیرند ...و هرگز پیدا نخواهند شد .

نتایج مهم تصادف با بیگناهی از منظر های مختلف : 


 نتیجه ی سیاسی : تصادف موجب می شود تا معلوم شود ما در چه کشور پیشرفته و توسعه یافته ای زندگی می کنیم .

نتیجه ی استراتژیک : تصادف مشخص می کند که عدالت عدل علی ( ع) چقدر خوب است که اکنون در حال اجرا در جمهوری اسلامی است .

  نتیجه ی اجتماعی : تصادف موجب تنهایی آدم ها شده و اگر متاهل باشید سبب می گردد همسرتان طلاق گرفته و به خانه ی پدرش برود و اگر با خانواده ی پدری زندگی می کنید موجب می شود پدر و مادرتان شما را اق کنند . لذا به تمام کسانی که ( به ویژه خان های محترم که حق طلاق ندارند ) توصیه می شود در اسرع وقت برای خلاصی از دست شوهرانشان خودور خریده و تصادفی کنند که بیگناه باشند .

نتیجه ی اخلاقی : تصادف سبب می شود که تمامی خیرین – دوستان همیشه همراه – بزرگان بخشش و همکاری – رفقای فابریک و اصلی همه و همه بگریزند آنچنان که برادران سبز از چنگ برادران بسیجی فرار می کنند .

 نتیجه ی راهبردی : تصادف موجب می گردد ضمن درک عدالت واقعی در جمهوری اسلامی ، بفهمیم که چرا تمام دنیا در حال انحطاط اخلاقی است و ما این همه توسعه ی شکوهمند ارزشی داریم . برادران قاضی و زحمت کشان جان برکف نیروی انتظامی و پلیس راهنمایی و رانندگی از اجزا مهم این توسعه ی اخلاقی و شرافت انسانی می باشند .

نتیجه ی ژئولتیکی : تصادف موجب می گردد به ماهیت کفر آمیز استکبار جهانی – تحریم های خفت بار نظام مقدس اسلامی – عظمت مدیریت ایران اسلامی – دشمنی استکبار و استعمار و تهاجم فرهنگی و هجمه ی اخلاقی و... پی برده و مشت محکمی به دهان  یاوه گویان مخالف نظام بکوبیم که می گویند نظام قضایی ایران اسلامی مستقل نیست و آدم ها بیهوده و بیگناه در زندان می پوسند

نتیجه ی نتیجه ها : مرگ بر آمریکا – مرگ بر اسرائیل – مرگ بر ضد ولایت فقیه – مرگ بر منافق – مرگ بر...


این ماجرا پایان  ندارد .  

/*]]-->
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 4:47 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

نامه ای به خدا از کشور غارت شده و مردمانی بیچاره

نامه ای برای خدا از کشور غارت شده

خدایا :  دیر زمانی می پنداشتیم که خدا برای تمامی زندگی ما بهانه ای را تنظیم کرده است . نماینده گان تو   شاه شدند و سالها طول کشید تا دیگر نماینده گان شما  از راه رسیدند . شگفت انگیز بود که نماینده گان جدید ت بجای آن که مثل اسلاف خود شراب به نوشند و قمار نمایند راه مسجد و نماز های طولانی مدت را برگزیدند . باورمان برآن شد که بی تردید اینها نماینده گان مطلق خدایند . خدایی که مهربان بود و ما آموخته بودیم بسیار رئوف و بخشنده است ...

خدایا ، اما نماینده گان جدید آمدند بی آن که در میان آنها رافت و محبت به انسانیت جایگاهی داشته باشد . آرام نفوذ کردند و مهیب و خونبار عمل نمودند . شاید زمانی برای زندگی که می توانست ارزشمند و نمادی از بهبود و لذت باشد تقلا می کردیم ، اما پس از استقرار نماینده گان جدید تو  به نام لشکر تو  و نماینده ی خاص تو و ...به روزی نشسته ایم که هر لحظه ی آن آرزوی مرگ می کنیم .

خدا ، اینک آرزوی مرگ داریم چرا که زندگی لذت بخش نیست ، هیچ آرمانی برجای نمانده ، حجم مشکلات آن قدر افزایش یافته است که آدم خواری بی تردید به زودی جای خود را به شفقت انسانی خواهد داد و در آن سوی اعتبار و عظمت دینی را همواره فدای دروغ ساخته اند و دروغ هایی که من نمی دانم چرا به سبب آن ،  آنها را به سنگ تبدیل نمی کنی  . دروغ هایی که زمانی نماد شیطانی بود اینک به وفور و فراوانی یافت می شود . حالا باید به چی دلخوش بود ؟  رتبه ی فساد ایران 4 شماره به آخری است و این یعنی نمایندگان جدید تو  از اراذل و اوباش تمام تاریخ بدتر و کثیف تر هستند . حالا درجه ی فساد بجایی رسیده است که اندک دین میان مردم در حال زوالی ابدی است و آن چه که تمامی بلوک شرق و کمونیست ها نتوانستند در طی 80 سال حکومت انجام دهند این نماینده گان جدید ت در طی 30 سال از آن گذشتند و برای همیشه دین تو را پایمال اهداف و مقاصد خود کردند .

خدا ، شاید از این روی بتوان دوره ی کنونی را سخت ترین و تاریک ترین روزگار کشور غارت شده ی ایران نامید . روزگاری که در آن چنگیز و تیمور لنگ و ...باید برای آموختن درس های خود به آین مدیریت نماینده ی خدا مراجعه کنند ...خدا ببخش اگر نمی توانم از این بدتر بگویم و کفر را شدت ببخشم ...آن قدر عصبانی و خشمگینم که می خواهم تمامی هستی تو را با خودم ویران سازم تا نام و نشانی از تو و من نباشد ...می فهمی خدا ...

خدایا ، حالا ما غارت زده و در انتظار کشته شدن در حال سپری کردن روز های سیاهی هستیم که این نماینده گان جدیدت  برای ما ایجاد کرده اند > حال فقیر – بیکار – مستاصل – نا امید – بحران زده – غرق در تباهی و آواره گی – در انتظار مرگی زود هنگام نشسته ایم و از آن روی اخرین بارقه ها و اندک جرعه های شرافت انسانی در حال فروپاشی و انهدامی مطلق است و این وحشتناک ترین لحظاتی است که ما در این زندان بزرگ غارت شده داریم سپری می کنیم  .

خدایا دیگر هراسناک ایستاده ام تا کی آخرین نور تو در این سرزمین غارت شده نابود می شود و 70 میلیون انسان بیگناه و با گناه به جان هم می افتند .

خدایا نمی دانم اصلا هستی یا نیستی شک من از زمانی افزایش یافته که می بینم در کشور های کافر و بی دین همه شاد و خوشبخت و در کشور نماینده گان تو همه ی نمایندگان تو از روحانی تا ... و از مدیرکل تا چاپلوس های ... نفرت آفرین و بیچاره شده اند ....خدایا ، اگر بودی وضعیت نمی بایست این گونه می شد که آدم ها آرزوی مرگ نمایند و تو در آن سوی کائیانات آرام نشسته باشی ...

خدایا من در هراسم در وحشت آن که در این کشور بی قانون و بی حساب و کتاب روزی دست ها به خون آلوده شود و بساط تو برای همیشه برچیده گردد . خدایا من نمی توانم باور کنم که تو چنین بخواهی و چنین کنی ...اما به من بگو چگونه می توان از این همه مصیبت گریخت ...خدایا اگر تو هستی چگونه می توان به نام تو و با اسم تو دختر ها و پسر های مردم را مورد تجاوز قرار داد و کشت ... چگونه می توان بلایی سر آدم هایی آورد که بخاطر تو  عشق به تو انقلاب کردند و حالا باید در فقر و درد روزگار بگذرانند و مرگ خود را آرزو کنند .

خدایا اگر هستی این آخرین اخطار است باور کن ، آخرین اخطار اگر زود مشکلات را حل نکنی دیگر هیچ باقی نخواهد ماند ...هیچ ...فقر و بیکاری همه را ویران خواهد ساخت و گرو های مسلح خودجوش ناشی از فقر زندگی تمامی انسانها را تباه خواهند ساخت ، خدایا کمک کن تا این مصیبتی را که  به نام تو ایجاد کرده اند بگذرد ...باور کن خدا ما دوست داریم مشروب خوارهای قمارباز باشند ، شاه باشد ، کمونیست ها باشند ، قمارباز ها باشند ، فاحشه ها باشند ولی دیگر کسی نباشد که به نام تو به پسر و دختر مردم تجاوز کند و فقر و ناامیدی و بکاری را گشترش دهد

خدا ، نمی دانم که می شنوی یا نه ؟ اما اکنون به لحظه ای رسیده ایم که اگر تو نخواهی کاری بکنی برای آدم هایی که مرگ را آرزو دارند ..آن وقت دیگر هیچ کاری نمی توان کرد ...

خدا خیلی خسته شده اند ، زندگی مفهومش را از دست داده و حالا روزگاری است که نبرد های مسلحانه امان مردم را خواهد برید و دیگر باگناه و بیگناهی نخواهد ماند ...

خدا تو کجایی ؟

کجا خوابیده ای که بیدار نمی شوی ؟

خدا این ولی فقیه و آنهمه دبدبه و کبکبه ی عدالت و شرافتت کجا است که این قدر فاجعه ببار می آید ؟

خدا ...می خواهم ...کاش آن قدر قدرت داشتم تا یک سیلی ...

هرگز پایانی ندارد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 8:42 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

گرمی آتش خورشید فسرد
مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه خسته این چنگی پیر
ره دیگر زد و آهنگ دگر
زندگی مرده به بیراه زمان
كرده افسانه هستی
كوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه
باز در دیده غمگین سحر
روح بیمار طبیعت پیداست
باز در سردی لبخند غروب
رازها خفته ز ناكامی هاست
شاخه ها مضطرب از جنبش باد
در هم آویخته می پرهیزند
برگها سوخته از بوسه مرگ
تك تك از شاخه فرو
میریزند
می كند باد خزانی خاموش
شعله سركش تابستان را
دست مرگ است و ز پا ننشیند
تا به یغما نبرد بستان را
دلم از نام خزان می لرزد
زانكه من زاده تابستانم
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله كشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این سیل بلاخیز نیست
غنچه ام نشكفته به كام
طاقت سیلی پاییزم نیست

شعر از دختر آفتاب عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:34 AM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

  معضلی به نام جهان سوم و ایران در جهانی که می توان آن را حداقل در پهنه ی انتخابات ریاست جمهوری جز کشور های جهان چهارم دانست :

یکي از مشکلات عمده در کل کشورهاي توسعه نيافته و به نسبت هاي مختلف کشور ایران  ، روشن نبودن اهداف و منافع کلان جامعه است .  معضلی که همواره گریبانگیر جامعه بوده و سبب می گردد که جامعه در ارتباط با مصالح ومنافع آینده ی خود نتواند چشم اندازی روشن بیابد . فقدان ادراک منافع ملی ، و عدم آینده نگری در جامعه هنگامی  اهمیت بسیاری می یابد  بدانیم مادامی که سير حرکت عمومي يک جامعه به طور منطقي و استدلالي در ميان جناح هاي نافذ هيات حاکمه بحث نشده و به اجماع نظر نرسد ، برنامه هاي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي به مرحله اجرا گذاشته نخواهند شد ، عدم برنامه ریزی برای آینده و درراستای منافع ملی موجبی خواهد گردید که پیوسته بر میزان دشواری ها و بحرانهای ملی افزوده شود . از این روی در فضای نبود و کاستی برنامه های بنیادین و تغيير دائمي اهداف و نهادینه  نشدن آنها در ميان افراد و جناح ها و احزاب با نفوذ ، کل جامعه را بلاتکليف ، بحران زده کرده  و شتاب ، فعاليت و برنامه ريزي استراتژیک ملی  را مختل مي کند . در شرايطي توسعه جدي خواهد بودکه از اجزا لاينفک منافع ملي محسوب گردد . لذا پيشرفت روزافزون فناوري هاي جديد در عرصه هاي مختلف و ضرورت و امکان بهره گيري از آنها در راستاي شکوفايي و تعالي اجزاي اقتصاد داخلي از طريق همسويي با آخرين تحولات جهاني حول بخش هاي صنعت ، کشاورزي ، بازرگاني ، صادرات و خدمات و غيره جهت حضوري فعال در بازارهاي منطقه اي و بين المللي و نيز به منظور جذب منابع ارزي و پولي بيشتر از يک سو و ايفاي نقشي فعال در عرصه  سياست بين المللي به شمل عضويت در مجامع بين المللي و نهادها و موسسات سياسي - اقتصادي اثرگذار در معادلات جهاني و پرهيز از اتخاذمشي يک جانبه گرايانه و حمايت از سياست تنش زدايي از سوي ديگر و برقراري حاکميت سياسي مشروع داخلي از طريق حمايت از برابري ها و اجراي عدالت و دفاع از حقوق و آزادي هاي مقبول سياسي - اجتماعي مستلزم عزم ملي و اتخاذ تدابير دورانديشانه از سوي تصميم گيران سياسي جوامع توسعه نيافته در جهت ارائه راه  حل هاي مدبرانه و انديشمندانه براي مواجهه با چالش هاي پيشرويي است که هم اکنون آن کشورها چه در سطح داخلي و چه در سطح بين المللي با آنها دست و پنجه نرم مي کنند .: الف) در سطح داخلي : 1- آزادي قلم و مطبوعات پيدايش مطبوعات در سده گذشته در پيشرفت دموکراسي سهم بسياري داشت و بر اذهان اثر زيادي داشت . براي نشان دادن اهميت سياسي مطبوعات در همان آغاز ، بر آن نام (رکن چهارم) نهادند ، عادتا در رژيم هاي قدرت گرا وسايل خبري توده گير ، در انحصار دولت است . يعني اين وسايل به پخش تبليغات دولت مي پردازند ، تبليغاتي که با پليس و ارتش پايه اساسي قدرت به شمار مي روند و هدف اين تبليغات گرفتن بيعت يکپارچه شهروندان به سود حکومت است ، و به عکس در رژيم هاي مردم سالاري وسايل خبري هم در انحصار دولت نيستند . رسانه هاي جمعي در عين آنکه خود بيانگر افکار عمومي هستند ، مي توانند محرک آن نيز باشند . در اينجاست که رسانه هاي جمعي به عنوان مهم ترين عامل تبليغات از يک سو و مهم ترين عامل تاثيرگذار بر افکار عمومي از سوي ديگر ، در جهان امروز از اهميت و قدرت فوق  العاده اي برخوردارند و هيچ بازيگر سياسي نمي تواند نسبت به آنها بي تفاوت باشد. رسانه  هاي جمعي ابتدا منحصر به مطبوعات و رسانه هاي نوشتني بود . اما به تدريج رسانه  هاي شنودي مثل راديو و کاست و سپس رسانه هاي تصويري مثل تلويزيون و اينترنت بر آن افزوده شد ، هر يک از انواع رسانه ها ساختار و کار ويژه هاي خاصي دارند ،اما در يک نکته مشترکند  و آن اينکه مخاطب آنها همگان و افکار عمومي است . روزنامه ها بيشتر طيف روشنفکر و باسواد جامعه را مخاطب قرار مي دهند در حالي که تلويزيون آحاد مردم را هدف قرار مي  دهد به همين دليل نقش تلويزيون خطرناک تر و گسترده تر است و چنانکه گفته شد نقش مهمي در شخصي شدن قدرت ايفا مي کند . بنابراين راز توفيق کشورهاي توسعه يافته در عرصه هاي مختلف اقتصادي - صنعتي و اجتماعي استعانت از نظريه ها و انديشه هاي علمي - پژوهشي محققين و دانشمندان عرصه علم و دانشگاه و منتقدين و روزنامه  نگاران مي باشد . آنچنانکه پيشرفت هاي کنوني جوامع صنعتي حاصل تئوري پردازي هاي عميق در حوزه علوم نظري و تجربي مي باشد . بنابراين با توجه به جايگاه رفيع قلم و نقش بسزاي رسانه  هاي نوشتاري به عنوان نماينده افکار عمومي در توسعه فکري و فرهنگي کشور ، طبيعي است يگانه طريق کشورهاي توسعه نيافته تبعيت از يک الگوي مشخص و تجربه شده جهت ارتقا ساختارهاي اقتصادي ، سياسي و اجتماعي - فرهنگي است . 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:35 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

امام زمان از دیدگاه حامیان آقای احمدی نژاد

/**/ ایران حامی وبلاگی است که در آن از دئیس جمهور نهم اقای احمدی نژاد دفاع می کند وی به نقل از اسماعیل سروستانی این مطالب را نقل کرده است . من قادر به نقد و یا بحث پیرامون آن نیستم . اما یقین دارم که جای بحث و اما و اگر های بسیاری دارد

از 1200 نشانه‌ آخرالزمان فقط 5 نشانه دیگر باقي مانده است در شرايطي كه امروز همه مردم جهان به سر مي‌برند، هيچ سوالي جدي‌تر از اين نيست كه آيا آخرالزماني كه همه ملل در هر گروه و مذهبي از آن مي گويند مصداقش امروز است. مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) گفت: طبق گفته اكثر محققان از يك هزار و 200 نشانه‌ آخرالزمان تنها پنج نشانه باقي مانده است. به گزارش فارس اسماعيل شفيعي سروستاني دوشنبه شب در همايش آخرالزمان كه در دانشگاه بين‌المللي امام خميني (ره) برگزار شد، اظهار داشت: در شرايطي كه امروز همه مردم جهان به سر مي‌برند، هيچ سوالي جدي‌تر از اين نيست كه آيا آخرالزماني كه همه ملل در هر گروه و مذهبي از آن مي گويند مصداقش امروز است. وي ادامه داد: با وجود اينكه گوش‌هاي زيادي در جهان براي شنيدن در خصوص اين موضوع آماده است ولي ما از آن زياد سخن نمي‌گوييم براي نمونه در دانشگاهي مانند دانشگاه بين‌المللي كه به نام امام خميني (ره) مزين است و در شهري مانند قزوين كه شهري با سابقه فرهنگي است و در نقطه مركزي ايران واقع شده است دو واحد درس اختياري در خصوص آخرالزمان، فرجام‌شناسي وجود ندارد. مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) اضافه كرد: اين جاي تأمل دارد كه چرا موضوعي كه در جهان امروز در رأس همه مباحث جدي است ذهن جوانترين گروه اجتماعي در اين جامعه درگير آن نيست و اين مبحث بزرگ است و چگونه چشم‌ها از روي موضوعي به اين مهمي و بزرگي چرخيده و متوجه آن نيست. *تدريس رشته آخرالزمان شناسي در 257 دانشگاه در آمريكا وي افزود: 130 سال است كه در دانشگاه‌هاي وابسته به كليساي كاتوليك در رشته آخرالزمان‌شناسي فارغ‌التحصيل دارند و در ايالات متحده آمريكا بيش از 257 كالج و دانشگاه در اين رشته وجود دارد و اگر اين موضوع مهمي نيست چرا بايد در سرزميني كه گاهي گمان مي‌كنيم عاري از مذهب است، اين تعداد دانشگاه و كالج در رابطه با اين رشته وجود داشته باشد. شفيعي سروستاني عنوان داشت: بسياري از دانشگاه‌ها در ايران در رشته‌هاي هنري، سينمايي، كارگرداني و بازيگري مشغول به آموزش هستند. وي اعلام كرد: بسياري از برنامه‌هاي رسانه‌هاي اين سرزمين توسط همين بازيگران كه بسياري مانند دلقك‌ها فقط بالا و پايين مي‌پرند و به اسم تهيه‌كنندگي و كارگرداني و سناريست، حد و اندازه سناريو آنها از چارچنگولي بالا نمي‌رود، هزاران ساعت شب و روز را به بيهوده‌گويي در مباحث مبتذل و حيات مردم عام كوچه و بازار را به خود مشغول مي‌كنند. *فيلمي در كشور ما با موضوع آخرالزمان ساخته نشده است اين محقق در زمينه مهدويت عنوان داشت: اين در حالي است كه در آن سوي درياي مديترانه در دهه 90 بيش از 60 درصد پرفروش‌ترين فيلم‌هاي هاليوود در خصوص آخرالزمان است و آيا ساخت فيلم‌هايي با چنين موضوعاتي براي سرگرم كردن مردم است. وي ادامه داد: ولي ما در كشورمان فيلمي با اين موضوع و مفهوم نداريم و نسبت به اين موضوع غفلت كرده‌ايم در حالي كه ذهن‌ها درگير اين موضوع است. شفيعي سروستاني با اشاره به نگاه عام مردم به آخرالزمان توضيح داد: مردم ما زماني كه گراني، سختي معيشت و بيماري در زندگيشان پديدار مي‌شود، زماني كه دچار خشكسالي مي‌شوند مي‌گويند آخرالزمان است، يعني آخرالزمان را چيزي مساوي با بلا، آفت و بحران مي‌شناسند. * آخرالزمان تعداد حوادث افزايش و زمان آنها به هم نزديك مي‌شود وي افزود: ولي آيا آخرالزمان به معناي بحران است، آخرالزمان به معناي بحران، جنگ و آفت نيست، آخرالزمان قسمت واپسين از دوراني است كه به قيامت پيوندد و از نظر ما آخرالزمان از زمان مبعوث شدن پيامبر آغاز و به ظهور موعود و سپس قيامت مي‌انجامد. مسئول «موسسه فرهنگي موعود» يادآور شد: پيامبر (ص) فرموده‌اند برگزيده شدم در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست، همان سان كه ميان دو انگشت فاصله است اما از آنجا كه در اين ظرف زماني حوادث بزرگ نزديك به هم روي مي‌دهد مردم عادت كرده و آخرالزمان را مساوي با بحران مي‌شناسند. وي اضافه كرد: پيامبر فرموده‌اند كه نشانه‌هايي در آخرالزمان وجود دارد كه مانند دانه‌هاي تسبيح يكي يكي مي‌افتد و به آخرين دانه يعني ظهور مي‌انجامد و هرچه زمان ظهور نزديك باشد بر تعداد حوادث افزوده مي‌شود. * 7 هزار روايت در خصوص آخرالزمان وجود دارد شفيعي سروستاني توضيح داد: در ميان همه ملل يعني صاحبان اديان آسماني وجه مشترك ابتدا توحيد و سپس موعودگرايي و بلاخره قيامت است و در همه اديان حجم زيادي از روايات به موضوع موعود اختصاص دارد. وي اعلام كرد: حجم روايات آمده از 14 معصوم در خصوص آخرالزمان و نشانه‌هاي ظهور بسيار زياد است به طوري كه 7 هزار روايت راجع به اين موضوع داريم و در خصوص نماز و روزه اين تعداد روايت نداريم. مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) خاطر‌نشان ساخت: اين تعداد روايت نشان از اهميت موضوع دارد و بخش عمده‌اي از روايات آخرالزمان توسط پيامبر و در نخستين روزهاي بعثت بيان شده است. وي با اشاره به كاركردهاي علائم و نشانه‌هاي ظهور بيان داشت: اين نشانه‌ها و علائم موقعيت بشر را در تاريخ معين مي‌كند و مردم مي‌دانند كه در چه فاصله‌اي از ظهور قيامت قرار گرفتند همچنين هشدار و تذكر، آمادگي يافتن، جلوگيري از يأس و نااميدي، شناسايي دوست و دشمن از كاركردهاي نشانه‌هاي ظهور است. شفيعي سروستاني عنوان داشت: ما همواره در تحليل شرايط دچار مشكل مي‌شويم و با تحليل غلط موضع‌گيري كرده و گاهي با دوست با تصور دشمن بودن درگير و گاهي با دشمن به تصور دوست بودن ارتباط دوستي برقرار مي‌كنيم كه اين نشانه‌ها موجب مي‌شود تا دوست را از دشمن بشناسيم. *از 1200 نشانه‌ آخرالزمان تنها 5 نشانه باقي مانده است اين محقق در زمينه مهدويت به حوادث آخرالزمان اشاره كرد و گفت: در آخرالزمان حوادث مختلفي روي مي‌دهد و پيامبر نيز فرموده‌اند به ناگزير فتنه‌اي پديد خواهد آمد كه هر گاه در نقطه‌اي آرامش پيدا كند، در نقطه ديگري ناآرامي شروع مي‌شود و اين چنين ادامه مي‌يابد تا وقتي كه منادي آسمان بانگ برآورد كه امير شما مهدي است. وي اضافه كرد: يكي از مشخصات فتنه اين است كه فتنه كور است يعني اجازه تشخيص نمي‌دهد تا جايي كه همه در تشخيص حق و باطل دچار ترديد مي‌شوند و حتي خواص نيز نمي‌توانند حق و باطل را تشخيص دهند؛ بنابراين تأكيد شده است كه مواظب باشيد كه خود را از دست نداده و نابود نشويد. شفيعي سروستاني يادآور شد: پيامبر فرموده‌اند «شما را به هفت فتنه بيم مي‌دهم كه بعد از من روي مي‌دهد، فتنه‌اي از مدينه، فتنه‌اي از مكه، فتنه‌اي از يمن، فتنه‌اي از شام، فتنه‌اي از شرق، فتنه‌اي از غرب و فتنه آخر فتنه سفياني است». وي تصريح كرد: از بيش از يك‌ هزار و 200 نشانه آخرالزمان كه در روايات از آن سخن گفته شده طبق گفته همه محققان تمام نشانه‌ها رخ داده و فقط پنج نشانه باقي مانده است كه اولين آن «فتنه سفياني» است.

*خروج سفياني از سوريه براي كشتار شيعيان مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) ادامه داد: در روايات آمده است سفياني با حمايت صهيونيست‌ها و غربي‌‌ها در سوريه كودتا مي‌كند و سپس يك گروه در سوريه به نام بني‌كلب از او حمايت مي‌كنند و امروز بني‌كلب جماعتي هستند كه بخشي از آنها در ارتش اسرائيل، بخشي در سوريه و بخشي در لبنان زندگي مي‌كنند. وي اضافه كرد: سفياني جنگي در تركيه و عراق راه ‌مي‌اندازد و شروع به كشتن شيعيان مي‌كند و به كوفه مي‌رسد و در كوفه بزرگترين اتفاق رخ مي‌دهد و چنان شيعيان را مي‌كشند به نحوي كه همسايه به همسايه رحم نمي‌كند و براي گرفتن پول همسايه خود را شيعه معرفي مي‌كند. شفيعي سروستاني يادآور شد: امروز جهان استكبار عليه شيعه به ميدان آمده و شيعيان غافل هستند. وي تصريح كرد: زماني كه درگيري از شام به كوفه مي‌رسد از كنار شهر قزوين لشگر سيد خراساني حركت مي‌كند و از منطقه مركزي ايران عبور كرده و به كوفه مي‌رود و در روايات آمده كه اگر لشگر خراساني را يافتيد با او همراه شويد از يمن نيز سيد يماني به سوي كوفه مي‌آيد. *

پيوستن يك ميليون ايراني در نخستين روز ظهور امام زمان (عج) مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) اظهار داشت: فرمانده اصلي سپاه خراساني «شعيب‌بن صالح» است و امروز در طالقان قبري به اين نام است كه مردم براي زيارت او مي‌روند و وزيران، مشاوران و سرداران اصلي امام زمان (عج) همه ايراني هستند و در روز اول يك ميليون ايراني به امام مي‌پيوندند.

وي افزود: بيان شده كه ظهور در سال‌هاي پر از جنگ رخ مي‌دهد و در قرن بيستم 100 ميلون نفر در جنگ‌هاي مختلف كشته شدند و هزينه نظامي جهان امروز 900 ميليارد تا يك ترليون دلار سال است و هزينه جنگ در جهان 2 ميليون دلار در دقيقه است كه اگر 18 روز جنگ متوقف شود سوء تغذيه از كل جهان رفع مي‌شود. شفيعي سروستاني اعلام كرد: هزينه ارتش آمريكا در هر روز يك ميليارد و 250 ميليون دلار است و به خاطر اورانيوم مصرف شده در سلاح‌هاي غيرمتعارف در عراق مردم عراق به بيماري‌هاي مهلك دچار شدند و 4 هزار و 468 سال ديگر تاثيرات اورانيوم از عراق از بين مي‌رود.

*طبق تحقيقات موساد و سيا آيت‌الله خامنه‌اي سيد خراساني است مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) گفت: دشمنان خود را براي مقابله آماده كرده‌اند ولي ما غفلت كرديم، در زمان رياست جمهوري بوش زير نظر رئيس جمهور، كميسيوني براي شناسايي امام زمان شكل گرفت. وي تأكيد كرد: 20 روز قبل موساد و سيا اعلام كردند به دنبال امام زمان هستند و اعلام نيز كرده بودند شايد سيد خراساني آيت‌الله خامنه‌اي باشد زيرا در جواني در خراسان بوده است و سيد يماني نيز سيد حسن نصرالله باشد زير در كودكي در يمن بوده است. شفيعي سروستاني اضافه كرد: مطالعات آنها در خصوص آخرالزمان صدها برابر ماست ولي دانشگاه‌هاي ما در اين زمينه تعطيل هستند و آنها از واقعه ظهور نگران هستند ولي ما غفلت مي‌كنيم. *وجود يك ميليارد نفر گرسنه و 45 ميليون مبتلا به ايدز نشانه‌اي از آخرالزمان وي با اشاره به نشانه‌ها و حوادث آخرالزمان بيان داشت: خشكسالي، زلزله، قحطي و گرسنگي از نشانه‌هاي آخرالزمان است به طوري كه در سال 2009 يك ميليارد نفر در دنيا گرسنه هستند هر سال نيز يك هزار زلزله متوسط، 18 زلزله بزرگ و يك زلزله عظيم كره زمين را مي‌لرزاند. مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) ادامه داد: بي‌تقوايي و رواج فحشا و بيماري‌هاي مختلف نشانه ديگري است به طوري كه در حال حاضر 45 ميليون نفر در دنيا مبتلا به ايدز هستند و هر سال 5 ميليون نفر به اين تعداد اضافه مي‌شود كه 5 ميليون و 200 هزار نفر كودك هستند و نيمي را نيز از اين جمعيت زنان تشكيل مي‌دهند و در كشور ما نيز 60 هزار نفر مبتلا به ايدز هستند كه تاكنون 2 هزار و 121 نفر جان باختند. وي افزود: شيوع ايدز از طريق رابطه جنسي، همجنس‌بازي و افزايش فساد از مسائلي است كه در آخرالزمان ديده مي‌شود. *حكومت سلمان فارسي در ايران در زمان ظهور امام زمان (عج) شفيعي سروستاني در ادامه با اشاره به تكاليف مومنان در زمان غيبت توضيح داد: يكي از تكاليف مومنان در زمان غيبت پيدا كردن معرفت و شناخت نسبت به امام است به طوري كه در روايات آمده كسي كه امام زمانش را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. وي اضافه كرد: تمسك به دين و صبر و شكيبايي و انتظار فرج و دعا از ديگر كارهايي است كه در زمان غيبت بايد صورت گيرد تا امام زمان (عج) ظهور كند و خداوند بزرگترين مسئوليت تاريخ را به حضرت مهدي (عج) بزرگترين مرد خود گذاشته است تا براي تحقق عدالت ظهور كند. اين محقق در زمينه مهدويت خاطر‌نشان ساخت: ما بايد براي رهايي از فتنه‌ها معرفت خود را افزايش داده و هوشيار باشيم تا امام زمان حكومت خود در زمين برپا دارد و در آن زمان امام حسين (ع)، اصحاب كهف، سلمان فارسي به اين امام خواهند پيوست و فقط امام حسين (ع) 300 سال بر روي زمين خلافت خواهد كرد. وي اعلام كرد: با تشكيل حكومت، سلمان فارسي در ايران حاكم خواهد شد و حكومت امام زمان در كوفه شكل مي‌گيرد.

نویسنده :                                                                                                             سحریار      

/*]]-->
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 4:9 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

نبرد های ائدولوژیک خاورمیانه سراب های قدرت و خون

جنگ های ائدولوژیک خاورمیانه سراب های قدرت و خون

در حالی که جهان بیستمین سال فروپاشی دیوار برلین را جشن گرفت و در را شرایطی که  آخرین قلعه های ائدولوژیک جهان مدرن برای همیشه گشوده شد و تعارضات اندیشه ای پایان گرفت .

امروز  دیگر بار در خاورمیانه جنگی خونبار و کشنده در جریان است . جنگ ائدولوژیک در عراق – افغانستان – یمن – ایران – پاکستان – و... نشان گر آغازی برای آن پایان است .

عربستان و دیگر کشور های عربی با ائدولوژی سلفی – تکفیری و ایران با ائدولوژی افراط گرایی شیعی رو در روی هم صفوف نبرد را شکل داده اند .این در حالی است که همزمان نیرو های دمکراتیک و لیبرال جهان آزاد به رهبری ایلات متحده ی آمریکا و نیروی ائتلاف غرب جبهه ی سوم این نبرد را شکل داده اند . هر سه گروه بنا به شرایط محیطی گاه با هم اتحادی تاکتیکی انجام می دهند و گاه بسوی گروه دیگر کشیده می شوند .

آنچه که در این میان حیاتی و مهم است ، مرگ انسان های بیگناه و القا پذیری است که در دو گروه سلفی – تکفیری و شیعیان در میان گیره های مرگبار جنگ در دامچاله افتاده اند . شیعیان یمن در عین حالی که با دولت مرکزی می جنگند از آن سو توسط بمب افکن های عربستان بمباران می شوند تا قربانیان این رزمگاه ائدولوژیک به تمامی تباه گردند . همزمان در عراق ،  افغانستان . پاکستان سلفی – تکفیری ها قربانیان جنگ شده اند .

در واقع در آن سوی شیعیان کشته می شوند در گروه حوثی ها با اتحاد ارتش یمن – عربستان و القاعده و در سوی دیگر القاعده – سلفی – تکفیری ها در تله ی شیعیان و نیرو های غرب در حال مرگی دهشتناک و فاجعه آمیز می باشند .

به دیگر سخن به میزان مرگ هر شیعه در یمن بیش از بیست نفر در عراق – فغانستان و پاکستان کشته می شوند تا میزان خشونت ها و نفرت های ائدولوژیک التیام یابد .

با این حال ، آنچه که مهم است نقش و اثر  دولت ها و حکومت های منطقه است که با گسترش نفرت و کینه دامنه ی خصومت ها را افزایش داده و موجب می گردند توده های عوام و اغلب کم سواد قربانی اهداف جاه طلبانه ی حکومت ها گردند و به تدریج خود به نیرویی برای هم افزایی ( سینرژی ) کینه و اشاعه ی بحران گردند .

اما فاجعه ی دیگری نیز همراه با این گسترش کینه ها و نفرت ها در حال شکل گیری است ، رقابت های تسلیحاتی و افزایش هزینه های نظامی و کمک ها و ارسال تسلیحات بسوی گروه های همپیمان است . فاجعه ای که در نهایت می تواند یادآور نبرد ائدولوژیک ایلات متحده ی آمریکا با شوروی سابق و چالش های برآمده از آن باشد . در رقابت ها ی تسلیحاتی و گسترش دامنه ی مداخلات حکومت های شوروی و آمریکا نیرو های تازه نفس صنعتی همچون آلمان – ژاپن – چین و ...با تجارت گسترده و فارغ از نبرد های خشونت بار جایگزین قدرت های کهن گردیدند و در نتیجه شوروی که قادر به تغییر و تجاری سازی خود نبود فرو ریخت تا پایانی باشد برای رقابت ها و مداخلات ائدولوژیک و نظامی در دیگر کشور ها ...

مسائله ی مهم آن است که چرا خاورمیانه دیگر بار در حال تکرار تجربه ی فروپاشی و انحطاط شوروی سابق است ؟

به هر روی ، مبنای این رقابت و مداخلات هر چه باشد،  در عین حالی که همزمان با فروپاشی و مرگ حاکمیت های سیاسی را به همراه دارد ،  قربانیان بسیاری نیز می گیرد . در همه ی  کشور های با مدیریت ائدولوژیک  اغلب قربانیان توده های کم سواد و القا پذیری هستند که در نقش پیاده نظام عمل می نمایند و به تدریج قدرت گرفته و خود را در مدیریت صاحب اراده و نظر می بینند و آشکارا شروع به گسترش و اشاعه ی دیدگاه های خود می نمایند . فاجعه ای که پاکستان و افغانستان آن را تجربه کرده و با پیامد های ناگوار آن روبرو هستند ، از سوی دیگر از گروه قربانیان خاموش اقلیت های این کشور ها می باشند .  گروه قربانی بیگناهی که در هیچ سوی این نبرد جای نمی گیرند اما همواره به کشتارگاه برده می شوند ،  گروه های نسلی – قومی – نژاد ی اقلیت هایی را شکل می دهند که  در پناه نبردهای  ائدولوژیک با قساوت و شقاوت تمام کشته شده و بی آن که جهان از مرگ آنها اطلاعی یابد قربانیان خاموش این گونه از حکومت ها می شوند .

در این میان بار دیگر این سوال مهم مطرح می شود که آیا بقای ائدولوژی ها مهمتر از حیات انسانها است ؟ یا حیات و رفاه انسانها بالاتر و مهمتر از نظام و رفتار ائدولوژیک ؟ حتی در گزینه ای دیگر می توان چنین سوال کرد : آیا دین مهمتر است یا جان انسان ها ؟

شاید در میان ادیان و مکاتبی که پایه های آن بر شالوده ی رفتار های مازوخیستی بنا گردیده ، اندیشه های ائدولوژیک آنها مهمتر از انسان تلقی گردد ، اما در اسلام که متاسفانه اکنون دین غالب مردمان خاورمیانه است دین برای نجات و سعادت انسانها آمده و بدون انسان : دین هویت ، معنا و مفهومی ندارد ، اما در چنین وضعیتی از نگرش های دینی به انسان به عنوان خلیفه و جانشین خدا روی زمین ، عملیات مازوخیستی انتحاری ، قتل ، کشتار ، غارت و...چرا در خاورمیانه پدید آمده و در حال گسترش است ؟

به هر روی ، اینک یمن در آتشی می سوزد که در هر حالتی بازنده ی واقعی و قطعی آن مردم بیگناه و فقیر آن کشور خواهند بود ، در نبردی که پیروزی در آن معنای شکست دارد و شکست در آن نیز شکست است . هزینه های نظامی ، بی خانمانی ، قتل ، افزایش هزینه های امنیتی ،اقتصادی عملا کمر مردم یمن را خواهد شکست و در این شکستگی هیچ مرهمی موثر نخواهد بود . در عین حالی که این درد کهنه و نفرت اندوخته شده در آن سرزمین به تدریج راه خود را به دیگر مناطق باز کرده و بر میزان مصیبت های منطقه ای خواهد افزود . اکنون سوال آن است که چرا در حالی که بیماری نفرت و کینه مسری بوده و فراگیر گردیده و دامان خود کشور های سرمنشا را نیز فرا می گیرد ، چرا  حکومت های ائدولوژیک همچنان بر میزان و دامنه ی آن می افزایند ؟

فارغ از آن که در این میان نگاهی بشر دوستانه به قضایای فراروی داشته باشیم ، حتی بی آن که بخواهیم برای شرافت های انسانی و قربانیان آن همدردی نمائیم ،و بدون آن که بخواهیم برای اقلیت های نابود شده اندوه و تاسفی داشته باشیم ،  در چشم انداز حکومت های ائدولوژیک فروپاشی و خشونت های مرگباری همچون رژیم خمر های سرخ کامبوج دیده می شود ، فروپاشی و خشونتی که اگر چه دو میلیون انسان را قربانی کرد اما در فرجام موجب گردید که مدیریت آن کشور خود قربانی گردد و اغلب اعدام شده و یا توسط تمامی خانواده مورد تجاوز و قتل دسته جمعی واقع گردند.  لذا پرسش آن است که چرا حکومت های ائدولوژیک که به کشتار و توسعه ی قتل ها و ویرانی  اهتمام می ورزند در راستای بهبود زندگی جمعی و رفاه ملی با تولید کار ، افزایش کیفیت زندگی ، توسعه ی صنعتی و کشاورزی ...هیچ حرکت و توجهی از خود نشان نمی دهند ؟

عربستان که بیش از 500 میلیارد دلار اندوخته از اضافه بهای نفت در هنگام گرانی آن دارد بجای هزینه کردن آن ثروت افسانه ای در راستای توسعه ی صنعتی و ملی سرمایه های کشور خود را در جهت قتل و ویرانی مردم منطقه بکار می گیرد و دیگر کشور های ائدولوژیک نیز با برداشتن گام های نامتعارف و پرش های منطقه ای ضمن برباد دادن ثروت ملی خود در گرداب های مصیبت و چالش خود را غرق ساخته اند با یک دست در پیش و یک دست در جلو...

چرا؟ چرا هیچ یک از این کشورهای ائدولوژیک نه برای بهبود معیشت مردم و نه برای توسعه ی ملی حداقل برای بقا و تدوام زندگی خود کوشش نمی کنند که زندگی و بقا خود و خاندان خود را محفوظ و مصون از گزند و آسیب نمایند ؟

به نظر می رسد که تکرار و میزان باز خورد های ائدولوژیک آن چنان افزون سازی باور می کند که این گونه از حاکمیت ها خود را روئین تن و آسیب ناپذیر می دانند . مشکلی که صدام حسین و چائشسکوی دیکتاتور رومانی نیز چنین باوری داشتند که موجب شد در نهایت به قتل برسند .

آیا تاریخ دیگر بار تکرار نخواهد شد ؟

چه زمانی دیگر بار باید شاهد پایان خصومت های ائدولوژیک در منطقه و جهان باشیم ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 3:35 AM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

گروه جندالله . پاکستان در حال تجزیه . خط دیوراند و قدرت در افغانستان دمکراتیزه شده و معتقد به دمکراس

پاکستان در حال تجزیه ( باد کاشته شده میوه ی طوفانش رسیده و اکنون در حال چیده شدن می باشند ) :

فرایند دمکراسی در انتخابات اخیر افغانستان  موجبی گردید که بار دیگر این دیدگاه اثبات گردد که افغانستان پس از قریب به یک قرن دیگر مصیبت  بار دیگر در آن سوی خط دیوراند با دست و بازوی طالبان  ، قدرت هند ، سرمایه ی کشور های عربی و سازمان اطلاعات کشور خود پاکستان بایستد و در عین حال دمکراسی شیرینی را تجربه کند و بر خلاف همسایه ی غربی خودش بی هیچ مشکلی تقلب و خلاف در انتخابات را بپذیرد و به آرامی بسوی سازش و همگرایی ملی پیش برود .

اکنون کودکان افغان در حال تجربه ی رایانه های غربی ، آموزش و تربیت دمکراتیک و آزادی در نگاه و واکاوی ساختار های سنتی خود بوده و نگرش سنتی و کهن خود را که با ظاهرشاه آغاز گردیده بود در حال کمال بخشی و تکاملی چشم گیر می باشند حال آن که در آن سوی خط دیوراند در پاکستان سازوکاری که خود آن کشور بذر آن را پاشیده بود اکنون دانگیر کودکان خود آن کشور گردیده و نقطه ای امن در این کشور پیدا نشود .

پاکستان در هنگام قدرت گیری سوسیالیست ها به یافتن مفری کوتاه مدت که آن را استراتژیک می پنداشت با تمجیع سرمایه های عربی و دامن زدن به بحران ر داخل افغانستان کوشش بسیار کرد تا به یک تیر 3 نشان را بزند :

1-      خط دیوراند را که موجب تقسیم پشتون ها در دو سوی مرز گردیده و توسط انگلیس ها ساخته و توافق گردیده بود به فراموشی تاریخی بسپارد .

2-      رقیب بزرگ و کهن خویش هند را با قدرت افراطی گرا های عرب – افغان وادار به عقب نشینی و حداقل در ضعف نگه دارد .

3-      سرمایه ای برای مقاصد نظامی – راهبردی خویش برای تدوام نبرد و بحران زایی در جامو و کشمیر بیابد .

بدین لحاظ با دامن زدن به افراط گرایی و بسط و توسعه ی مکانیزم های ائدولوژیک به بهانه ی حضور شوروی سابق در افغانستان شیوه ی کهن امپراطوری عثمانی – صفوی را دیگر بار ایجاد کرد و بکار گرفت .

 پاکستان کوشش بسیار کرد تا به نام دین و ایمان و با جلب حمایت های کشور های نفت خیز عرب از جمله عربستان – امارت متحده ی عربی – کویت و بعد ها قطر و عمان و... هر چه بیشتر اسلام افراطی را گسترش دهد . اسلام رادیکال تنها راهی به نظر کارشناسان نظامی پاکستان بود که می توانست هم نیروی کافی برای چند پاره شدن و عدم قدرت گیری افغانستان را داشته باشد و هم هند را که بلوک شرق ( سابق )  نزدیک بود در حالت تدافعی نگه دارد . مرز های افغانستان و منطقه ی قبیله نشین شمال شرق همه ی امکانات را برای پاکستان فراهم می ساخت و از آن سو نیاز های مالی برای برنامه های بلند پروازنه ی اتمی – هسته ای را برآورده سازد . نیاز هایی که با ربودن طرح های راکتورهای اتمی و سازوکار های منجر به ساخت بمب اتمی توسط عبدالقدیر خان از هلند به اوج خود رسیده و ساختار رقابت های منطقه ای را دگرگون ساخته بود .

همه چیز درست پیش می رفت  لف -  سرمایه های اعراب حامی تروریست و افراط گرایی از عربستان ، امارات متحده ی عربی ، کویت و ... بسوی پاکستان جاری گردید و این کافی نبود پاکستان  در طرحی زیرکانه کشور های غربی به ویژه ایلات متحده ی آمریکا و... را به اندازه ی کافی و لازم تخلیه می کرد و جهان متمدن در نگاهی غیر مسئولانه چشم خود را به برنامه های و طرح های پاکستان در اتمی شدن و ساخت سلاح های نامتعارف بست . ب- نیرو های عرب – افغانی با وسعت بی اندازه ای در مدارس دینی پاکستان برای نبرد با هند و نیرو های دمکراتیک که ممکن بود زمانی باعث قدرت گیری افغانستان گردند و منافع پاکستان را به مخاطره اندازند ،  در حال آموزش و گذراندن دوره های نظامی – تخصصی بمب گذاری بودند و بیش از پیش بر توان ائدولوزیک آنها برای عملیاتی که باعث اجر معنوی می گردید تاکید می شد . نیرو هایی آموزش می دیدند که باید می توانستند بهشت را بی هیچ زخمتی بدست می آوردند و پاکستان این رویه را لحظه به لحظه گسترش می داد . ج – هند درگیر در منازعات ونیرو های تازه نفس افراطی  که از چین تا عرب های افریقا را نیز در بر می گرفت و دائم به کشمیر و نیرو های امنیتی آن یورش می بردند داشت از نفس می افتاد د – نیرو های اطلاعات ارتش پاکستان به مرحله ای از ساخت و تجهیز لژیون های خارجی آدم کش و نیرو های مزدور دست یافته بودند که حتی برای قدرت بزرگی همچون ایران نیز در منطقه ایجاد مشکل کرده و به سرعت در حال پیش روی بسوی شمال بودند . سازوکار فرود از شمال به سمت جنوب روندی معکوس گردید و حال از جنوب به شمال حمله ای اغاز شده بود . ازبکستان – تاجیکستان – چچن – تاتارستان – قفقاز ... پهنه ی عملیاتی این نیرو ها گردید .

 روند رو به رشد گسترش و تقویت نیروی نظامی پاکستان و ساختار مداخله گر آنها و تقویت نیرو های متحد که موجب ایجاد ناامنی در تمامی گستره ی شوروی سابق تا چین – قفقاز تا عراق ( صدام حسین )) – لبنان تا اسرائیل حوزه ی مقاطعه کاری و پیمان کاری ارتش پاکستان و نیرو های مزدور خارجی این کشور با پشتیبانی و حمایت مالی اعراب افراط گرا ، غرب و تروریست های صاحب نامی چون القاعده بود . هر کدام سهم و منافعی در این مقاطعه کاری داشتند و گاه پارادکس ها و تعارضات فی مابین و یا اختلاف در منافع به پاکستان ارجاع می گردید و این کشور به وزنه ای در منطقه و جهان تبدیل گردیده و ساختار های منطقه ای را خود می چید و گزینش می کرد ...

این روند آن قدر قدرت و تدوام یافت تا آن که شرکای استراتژیک پاکستان یعنی القاعده به سبب تحت فشار قرار دادن آمریکا در حمایت از اسرائیل و کشور های دمکراتیک منطقه در 11 سپتامبر به آمریکا حمله کردند و فاجعه ای آفریدند . فاجعه ای که با رشادت و شهامت نیرو های ایلات متحده آمریکا در حمله به افغانستان مکانیزم خودباوری و توهم را شکست . در این میان با کاهش فضای حیاتی نیرو های متحد پاکستان این کشور نیرو های مزدور و لژیون های خارجی آدم کش خود را به سوی صدام حسین گسیل داشت و این بهانه ای بود تا عراق نیز هدف قرار گیرد و صدام حسین نابود شود . در این میان پاکستان ر میان دو آرواره ی قدرتمند نیرو های ائتلاف غربی و مزدوران وابسته به خود قرار گرفت . لذا ترجیح داد دو سازوکار را پیگیری و دنبال کند : 1- حمله در کشمیر و ایجاد کارگیل دیگری برای هند 2- فرسایشی کردن نبرد در افغانستان و کمک به مزدوران با حمایت های اعراب افراط گرا .

اما به سرعت این روند علی رغم دشواری های منطقه ای و ناسازگاری های جمهوری اسلامی ایران که دارای منافع مشترک و حیاتی با غرب و هند ر افغانستان بود توسط غرب شناسایی گردید و نیرو های ائتلاف و غرب به پاکستان اعلام کردند که در صورت تدوام حمایت از مزدوران آدم کش و افراط گرایان با تنبیه و مجازات های بسیاری مواجه خواهد گردید . این موجبی گردید که پاکستان اتمی با حاشیه ی امنیت بالا از منظر نظامی در معرض فشارو بحران  بین المللی قرار گرفت ،  چرا که هند – جمهوری اسلامی – کشور های شمالی افغانستان ( ازبکستان ، تاجیکستان ) – چین به سبب ترکستان و نگرانی های ناشی از آن و نیرو های ائتلاف به رهبری ایلات متحده ی آمریکا در اتحادی منسجم عزم نابودی مزدوران عرب افغانی و لژیون های بین المللی ترور گرفته بودند و در عمل پاکستان ضمن در محاصره قرار گرفتند با روندی روبرو گردید که در آن می توانست موجب به رویارویی نظامی گردد . لذا پاکستان در حالی که ناچار از تمکین نظر جهانی در قطع حمایت از مزدوران و تروریست های افراط گرا گردیده بود به نوعی در حال مماسات با تروربست ها در وزیرستان جنوبی و بخش قبیله نشین مرزی بود تا فرصت دیگری را بدست آورد . اما با افزایش قدرت  نظامی غرب و ناتو در افغانستان  از سویی و حمایت هند از قدرت گیری حکومت ملی افغانستان موجب گردید که مزدوران عرب افغانی – تروریست ها و افراط گرایان در ساختار های طالبان و القاعده در کاهش فضای حیاتی برای نبرد بسوی پاکستان رانده شوند ، رانشی که در عمل موجب استقرار حکومت افراط گرایان در منطقه و خروج اختیار و کنترل کشور از دست مدیریت گردید . لذا فشار های ناتو و ائتلاف غرب از سویی و تشکیل حکومت محلی و غیر مسئل طالبان و القاعده در منطقه پاکستان را در معرض خطر بسیار هولناکی قرار داد . وجود حکومت افراط گرایان در دره ی سوات و گسترش دامنه ی عمیلاتی و تقاضا های آنان برای پیشرفت بسوی مراکز نظامی موجب احساس خطر شدید پاکستان گردید و لذا برای حفظ کشور خود و تمرکز و همسازی قدرت ملی و حذف حاکمیت رقیب که در عمل کشور را تجزیه کرده و تا 50 کیلومتری پایتخت پیش آمده بودند انها را رو دروی متحدان سابق خود قرار داد و نبردی سهمگین را شکل داد که هنوز و همچنان ادامه دارد .

شگفتی تارخی آن است که نیرو های طالبان و القاعده و دیگر مزدوران تروریست های بین المللی که به همت و کوشش خود پاکستان قدرت و تخصص یافته بودند اکنون مدعی آن هستند که از وجب – وجب خاک وزیرستان جنوبی که عمده ی جمعیت آن پشتون نژاد و پشتون زبان هستند دفاع کرده و اجازه ی ورود به ارتش پاکستان به منطقه را نخواهند داد .

 از آن شگفت انگیز تر آن  است که نیرویی که برای تجزیه و ویران سازی حکومت ملی افغانستان و هند شکل یافته بود اکنون با کمک همان حاکمیت ها در حال نبردی سنگین در مناطق کوهستانی وزیرستان است . تا دیگر بار اثبات گردد که تکیه بر باد داشتن و بذر افراطی گری پاشیدن نتیجه ای جز طوفان ویران گر در دراز مدت به همراه نخواهد داشت .

بدین سان پاکستان با حاشیه ی امنیتی بالا به سبب قدرت اتمی اکنون در حال فروپاشی و تجربه ی تجزیه ای است که خود عامل و باعث آن بوده است .

حال مسائله ی مهم ان است که کشور هایی که دارای قدرت اتمی هستند ایا می توانند آن را در یک منازعه ی داخلی برای بقا بکار گیرند ؟

 به چه میزانی می توان بر روی توان نظامی لژیون های خارجی و تروریست های بین المللی حساب کرد و آیا آنها د ردرازمدت قادرند برای منافع ملی یک کشور عمل نمایند هر چند کشوری سازنده ی آنان باشد ؟

 اما سوال مهمتری اکنون در جریان این نبرد در پاکستان اتمی مطرح است ، با ان که بیش از 30 هزار نیروی نظامی ارتش پاکستان بر علیه حدود 10 هزار نیروی طالبان و لژیون خارجی تروریست می جنگد هزینه های افزایش یافته ی نیرو های درگیر در منازعه ی سهمگین طالبان و القاعده را در وزیرستان چه کشوری و چگونه تامین می کند ؟

بر ای پشتیبانی و نبردی این چنین سهمگین و دهشتبار حداقل این 10 هزار نیرو روزانه بیش از 100 هزار دلار ( حداقل ) هزینه داشته که در ماه 3 میلیون دلار و سالیانه حدود 4 میلیارد دلار هزینه دارد و این هزینه بسیار بیشتر از ان است که کل درآمد افغانستان را در سال تشکیل می دهد ، از این روی این میزان پول از کجا و چگونه به تروریست ها می رسد و ...

از آن سوی ، تمامی درآمد پاکستان در تمامی این سالها از میزان هزینه ی این جنگ و خسارت های آن بیشتر بوده و حال باید این سوال را طرح کرد که بر میزان اصل هزینه – سود در تعاملات ملی و مناسبات بین المللی باید این سوال را پرسید ، ایا این معادله برای پاکستان اتمی سود آور بوده یا خیر ؟

از این روی ، باز باید این سوالات بنیادین را طرح کرد که آیا هیچ استراتژیست و آینده نگری در ساختار ملی پاکستان وجود نداشته که برآیند های چنین چیده مانی در ساختار تولید و انباشت افراط گرایی – رادیکالیزیم – خشونت – نفرت زایی و... را بررسی و مورد مطالعه قرار دهد و پیامد های آن را واکاوی و کنکاش کند ؟

به هر روی ، با توجه به مسائل منطقه ای و گذار افغانستان بسوی دمکراسی با انتخاباتی که بدون چالش به دور دوم کشیده شد و در حال نوزایی حکومتی مقتدر منطقه ای و جوان در این بخش از آسیا است و نظر به آن که پاکستان همچنان تا تجزیه ی کامل و ویرانی اقتصاد ورشکسته و بحران زده اش پیش خواهد رفت ، مسائله ی مهم آن است که جمهوری اسلامی آیا از این وضعیت در منطقه چه برداشتی خواهد داشت ؟

ترور های مصیبت بار در بلوچستان ، کشتار نیرو های امنیتی و نظامی در این منطقه ی همجوار با پاکستان نشان دهنده ی آن است که اگر غرب و نیرو های ائتلاف درصدد کمک به حاکمیت ورشکسته ی پاکستان برای افزایش طول عمر این حکومت سکته ای و رو به مرگ باشند آن گاه طالبان و القاعده در جستجوی ایجاد و یافتن فضای حیاتی برای نبرد و جایگیری ناچار بسوی ایران رانده خواهند شد ، حداقل آن که  با توجه به نوع ائدولوژی اعراب افراط گرا و حامی مزدوران تروریست و مخاصمه ی ائدولوژیک مرزی آنها با ایران این نگاره وجود دارد که کوشش های بسیاری در این بستر شکل خواهد گرفت تا میزان موفقیت و پیروزی تروریست ها در ایجاد پایگاهی در جمهوری اسلامی مورد سنجش عرب های افراط گرای تکفیری قرار گیرد . از این روی جمهوری اسلامی اینک باید تعیین نماید که برای پیشگیری از فاجعه ای هولناک در منطقه که می تواند زیرساخت های سیاسی – اجتماعی – اقتصادی کشور را هدف قرار دهد در فردای بحران مشروعیت ومقبولیت و منازعه با کشور های جهان بر سر چالش غنی سازی و فرایند اتمی شدن چه خواهد کرد ؟ آیا دیگر بار استراتژی فاجعه بار و مصیبت زای پاکستان تکرار خواهد شد و رقابت های ائدولوژیک با کشور های عربی حامی افراط گرایی و تروریسیم بنیاینی برای ویران سازی کشور قرار گرفته و جمهوری اسلامی با پاشیدن و اتحادی تاکتیکی با لژیون های خارجی ، ادم کش و تروریست باز باد خواهد کاشت تا طوفان درو کند و یا به راه حل دیگری دست خواهد یافت ؟ در این میان مشکل قدرت گیری دمکراسی با نوزایی و باآفرینی افغانستان را در تعاملات منطقه ای چگونه مورد توجه قرار خواهد داد و آیا راهبردی برای گذار از بحران فراروی حاکمیت اسلامی وجود دارد ؟

 در تعیین استراتژی جمهوری اسلامی در مقابله با بحران های منطقه ای و کاهش فضای حیاتی طالبان و القاعده برای نبرد چرا فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در منطقه برای ملاقات با رهبران و روسای قبایل حضور داشتند ؟ آیا این حضور به معنای تسلیح به تعبیر دست اندرکاران مدیریتی  مرزنشینان و عشایر برای دفاع منطقه ای در مواجهه با تروریست ها و مزدوران عرب – افغانی  نبوده که در نهایت منجربه  جنگی خونبار در این ناحیه گردد ؟ تجربه ای که نمونه ی موفقیت این راهبرد  اکنون پاکستان با بمب گذاری ها – ترور ها – جنگ داخلی – آدم کشی و... فراروی ما است ؟

کارشناسان و آینده شناسان جمهوری اسلامی در تدوین استراتژی منطقه ای چگونه می اندیشند و برای برون رفت از بحرانی ویرانگر برنامه ی راهبردی آنها چیست ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:39 AM  توسط محمد رضا پوراحمد  |