تبليغاتX
دنيـــــــــا در آیـــنده

دنيـــــــــا در آیـــنده

مقاله - طرح های علمی - داستان

گروه جندالله . پاکستان در حال تجزیه . خط دیوراند و قدرت در افغانستان دمکراتیزه شده و معتقد به دمکراس

پاکستان در حال تجزیه ( باد کاشته شده میوه ی طوفانش رسیده و اکنون در حال چیده شدن می باشند ) :

فرایند دمکراسی در انتخابات اخیر افغانستان  موجبی گردید که بار دیگر این دیدگاه اثبات گردد که افغانستان پس از قریب به یک قرن دیگر مصیبت  بار دیگر در آن سوی خط دیوراند با دست و بازوی طالبان  ، قدرت هند ، سرمایه ی کشور های عربی و سازمان اطلاعات کشور خود پاکستان بایستد و در عین حال دمکراسی شیرینی را تجربه کند و بر خلاف همسایه ی غربی خودش بی هیچ مشکلی تقلب و خلاف در انتخابات را بپذیرد و به آرامی بسوی سازش و همگرایی ملی پیش برود .

اکنون کودکان افغان در حال تجربه ی رایانه های غربی ، آموزش و تربیت دمکراتیک و آزادی در نگاه و واکاوی ساختار های سنتی خود بوده و نگرش سنتی و کهن خود را که با ظاهرشاه آغاز گردیده بود در حال کمال بخشی و تکاملی چشم گیر می باشند حال آن که در آن سوی خط دیوراند در پاکستان سازوکاری که خود آن کشور بذر آن را پاشیده بود اکنون دانگیر کودکان خود آن کشور گردیده و نقطه ای امن در این کشور پیدا نشود .

پاکستان در هنگام قدرت گیری سوسیالیست ها به یافتن مفری کوتاه مدت که آن را استراتژیک می پنداشت با تمجیع سرمایه های عربی و دامن زدن به بحران ر داخل افغانستان کوشش بسیار کرد تا به یک تیر 3 نشان را بزند :

1-      خط دیوراند را که موجب تقسیم پشتون ها در دو سوی مرز گردیده و توسط انگلیس ها ساخته و توافق گردیده بود به فراموشی تاریخی بسپارد .

2-      رقیب بزرگ و کهن خویش هند را با قدرت افراطی گرا های عرب – افغان وادار به عقب نشینی و حداقل در ضعف نگه دارد .

3-      سرمایه ای برای مقاصد نظامی – راهبردی خویش برای تدوام نبرد و بحران زایی در جامو و کشمیر بیابد .

بدین لحاظ با دامن زدن به افراط گرایی و بسط و توسعه ی مکانیزم های ائدولوژیک به بهانه ی حضور شوروی سابق در افغانستان شیوه ی کهن امپراطوری عثمانی – صفوی را دیگر بار ایجاد کرد و بکار گرفت .

 پاکستان کوشش بسیار کرد تا به نام دین و ایمان و با جلب حمایت های کشور های نفت خیز عرب از جمله عربستان – امارت متحده ی عربی – کویت و بعد ها قطر و عمان و... هر چه بیشتر اسلام افراطی را گسترش دهد . اسلام رادیکال تنها راهی به نظر کارشناسان نظامی پاکستان بود که می توانست هم نیروی کافی برای چند پاره شدن و عدم قدرت گیری افغانستان را داشته باشد و هم هند را که بلوک شرق ( سابق )  نزدیک بود در حالت تدافعی نگه دارد . مرز های افغانستان و منطقه ی قبیله نشین شمال شرق همه ی امکانات را برای پاکستان فراهم می ساخت و از آن سو نیاز های مالی برای برنامه های بلند پروازنه ی اتمی – هسته ای را برآورده سازد . نیاز هایی که با ربودن طرح های راکتورهای اتمی و سازوکار های منجر به ساخت بمب اتمی توسط عبدالقدیر خان از هلند به اوج خود رسیده و ساختار رقابت های منطقه ای را دگرگون ساخته بود .

همه چیز درست پیش می رفت  لف -  سرمایه های اعراب حامی تروریست و افراط گرایی از عربستان ، امارات متحده ی عربی ، کویت و ... بسوی پاکستان جاری گردید و این کافی نبود پاکستان  در طرحی زیرکانه کشور های غربی به ویژه ایلات متحده ی آمریکا و... را به اندازه ی کافی و لازم تخلیه می کرد و جهان متمدن در نگاهی غیر مسئولانه چشم خود را به برنامه های و طرح های پاکستان در اتمی شدن و ساخت سلاح های نامتعارف بست . ب- نیرو های عرب – افغانی با وسعت بی اندازه ای در مدارس دینی پاکستان برای نبرد با هند و نیرو های دمکراتیک که ممکن بود زمانی باعث قدرت گیری افغانستان گردند و منافع پاکستان را به مخاطره اندازند ،  در حال آموزش و گذراندن دوره های نظامی – تخصصی بمب گذاری بودند و بیش از پیش بر توان ائدولوزیک آنها برای عملیاتی که باعث اجر معنوی می گردید تاکید می شد . نیرو هایی آموزش می دیدند که باید می توانستند بهشت را بی هیچ زخمتی بدست می آوردند و پاکستان این رویه را لحظه به لحظه گسترش می داد . ج – هند درگیر در منازعات ونیرو های تازه نفس افراطی  که از چین تا عرب های افریقا را نیز در بر می گرفت و دائم به کشمیر و نیرو های امنیتی آن یورش می بردند داشت از نفس می افتاد د – نیرو های اطلاعات ارتش پاکستان به مرحله ای از ساخت و تجهیز لژیون های خارجی آدم کش و نیرو های مزدور دست یافته بودند که حتی برای قدرت بزرگی همچون ایران نیز در منطقه ایجاد مشکل کرده و به سرعت در حال پیش روی بسوی شمال بودند . سازوکار فرود از شمال به سمت جنوب روندی معکوس گردید و حال از جنوب به شمال حمله ای اغاز شده بود . ازبکستان – تاجیکستان – چچن – تاتارستان – قفقاز ... پهنه ی عملیاتی این نیرو ها گردید .

 روند رو به رشد گسترش و تقویت نیروی نظامی پاکستان و ساختار مداخله گر آنها و تقویت نیرو های متحد که موجب ایجاد ناامنی در تمامی گستره ی شوروی سابق تا چین – قفقاز تا عراق ( صدام حسین )) – لبنان تا اسرائیل حوزه ی مقاطعه کاری و پیمان کاری ارتش پاکستان و نیرو های مزدور خارجی این کشور با پشتیبانی و حمایت مالی اعراب افراط گرا ، غرب و تروریست های صاحب نامی چون القاعده بود . هر کدام سهم و منافعی در این مقاطعه کاری داشتند و گاه پارادکس ها و تعارضات فی مابین و یا اختلاف در منافع به پاکستان ارجاع می گردید و این کشور به وزنه ای در منطقه و جهان تبدیل گردیده و ساختار های منطقه ای را خود می چید و گزینش می کرد ...

این روند آن قدر قدرت و تدوام یافت تا آن که شرکای استراتژیک پاکستان یعنی القاعده به سبب تحت فشار قرار دادن آمریکا در حمایت از اسرائیل و کشور های دمکراتیک منطقه در 11 سپتامبر به آمریکا حمله کردند و فاجعه ای آفریدند . فاجعه ای که با رشادت و شهامت نیرو های ایلات متحده آمریکا در حمله به افغانستان مکانیزم خودباوری و توهم را شکست . در این میان با کاهش فضای حیاتی نیرو های متحد پاکستان این کشور نیرو های مزدور و لژیون های خارجی آدم کش خود را به سوی صدام حسین گسیل داشت و این بهانه ای بود تا عراق نیز هدف قرار گیرد و صدام حسین نابود شود . در این میان پاکستان ر میان دو آرواره ی قدرتمند نیرو های ائتلاف غربی و مزدوران وابسته به خود قرار گرفت . لذا ترجیح داد دو سازوکار را پیگیری و دنبال کند : 1- حمله در کشمیر و ایجاد کارگیل دیگری برای هند 2- فرسایشی کردن نبرد در افغانستان و کمک به مزدوران با حمایت های اعراب افراط گرا .

اما به سرعت این روند علی رغم دشواری های منطقه ای و ناسازگاری های جمهوری اسلامی ایران که دارای منافع مشترک و حیاتی با غرب و هند ر افغانستان بود توسط غرب شناسایی گردید و نیرو های ائتلاف و غرب به پاکستان اعلام کردند که در صورت تدوام حمایت از مزدوران آدم کش و افراط گرایان با تنبیه و مجازات های بسیاری مواجه خواهد گردید . این موجبی گردید که پاکستان اتمی با حاشیه ی امنیت بالا از منظر نظامی در معرض فشارو بحران  بین المللی قرار گرفت ،  چرا که هند – جمهوری اسلامی – کشور های شمالی افغانستان ( ازبکستان ، تاجیکستان ) – چین به سبب ترکستان و نگرانی های ناشی از آن و نیرو های ائتلاف به رهبری ایلات متحده ی آمریکا در اتحادی منسجم عزم نابودی مزدوران عرب افغانی و لژیون های بین المللی ترور گرفته بودند و در عمل پاکستان ضمن در محاصره قرار گرفتند با روندی روبرو گردید که در آن می توانست موجب به رویارویی نظامی گردد . لذا پاکستان در حالی که ناچار از تمکین نظر جهانی در قطع حمایت از مزدوران و تروریست های افراط گرا گردیده بود به نوعی در حال مماسات با تروربست ها در وزیرستان جنوبی و بخش قبیله نشین مرزی بود تا فرصت دیگری را بدست آورد . اما با افزایش قدرت  نظامی غرب و ناتو در افغانستان  از سویی و حمایت هند از قدرت گیری حکومت ملی افغانستان موجب گردید که مزدوران عرب افغانی – تروریست ها و افراط گرایان در ساختار های طالبان و القاعده در کاهش فضای حیاتی برای نبرد بسوی پاکستان رانده شوند ، رانشی که در عمل موجب استقرار حکومت افراط گرایان در منطقه و خروج اختیار و کنترل کشور از دست مدیریت گردید . لذا فشار های ناتو و ائتلاف غرب از سویی و تشکیل حکومت محلی و غیر مسئل طالبان و القاعده در منطقه پاکستان را در معرض خطر بسیار هولناکی قرار داد . وجود حکومت افراط گرایان در دره ی سوات و گسترش دامنه ی عمیلاتی و تقاضا های آنان برای پیشرفت بسوی مراکز نظامی موجب احساس خطر شدید پاکستان گردید و لذا برای حفظ کشور خود و تمرکز و همسازی قدرت ملی و حذف حاکمیت رقیب که در عمل کشور را تجزیه کرده و تا 50 کیلومتری پایتخت پیش آمده بودند انها را رو دروی متحدان سابق خود قرار داد و نبردی سهمگین را شکل داد که هنوز و همچنان ادامه دارد .

شگفتی تارخی آن است که نیرو های طالبان و القاعده و دیگر مزدوران تروریست های بین المللی که به همت و کوشش خود پاکستان قدرت و تخصص یافته بودند اکنون مدعی آن هستند که از وجب – وجب خاک وزیرستان جنوبی که عمده ی جمعیت آن پشتون نژاد و پشتون زبان هستند دفاع کرده و اجازه ی ورود به ارتش پاکستان به منطقه را نخواهند داد .

 از آن شگفت انگیز تر آن  است که نیرویی که برای تجزیه و ویران سازی حکومت ملی افغانستان و هند شکل یافته بود اکنون با کمک همان حاکمیت ها در حال نبردی سنگین در مناطق کوهستانی وزیرستان است . تا دیگر بار اثبات گردد که تکیه بر باد داشتن و بذر افراطی گری پاشیدن نتیجه ای جز طوفان ویران گر در دراز مدت به همراه نخواهد داشت .

بدین سان پاکستان با حاشیه ی امنیتی بالا به سبب قدرت اتمی اکنون در حال فروپاشی و تجربه ی تجزیه ای است که خود عامل و باعث آن بوده است .

حال مسائله ی مهم ان است که کشور هایی که دارای قدرت اتمی هستند ایا می توانند آن را در یک منازعه ی داخلی برای بقا بکار گیرند ؟

 به چه میزانی می توان بر روی توان نظامی لژیون های خارجی و تروریست های بین المللی حساب کرد و آیا آنها د ردرازمدت قادرند برای منافع ملی یک کشور عمل نمایند هر چند کشوری سازنده ی آنان باشد ؟

 اما سوال مهمتری اکنون در جریان این نبرد در پاکستان اتمی مطرح است ، با ان که بیش از 30 هزار نیروی نظامی ارتش پاکستان بر علیه حدود 10 هزار نیروی طالبان و لژیون خارجی تروریست می جنگد هزینه های افزایش یافته ی نیرو های درگیر در منازعه ی سهمگین طالبان و القاعده را در وزیرستان چه کشوری و چگونه تامین می کند ؟

بر ای پشتیبانی و نبردی این چنین سهمگین و دهشتبار حداقل این 10 هزار نیرو روزانه بیش از 100 هزار دلار ( حداقل ) هزینه داشته که در ماه 3 میلیون دلار و سالیانه حدود 4 میلیارد دلار هزینه دارد و این هزینه بسیار بیشتر از ان است که کل درآمد افغانستان را در سال تشکیل می دهد ، از این روی این میزان پول از کجا و چگونه به تروریست ها می رسد و ...

از آن سوی ، تمامی درآمد پاکستان در تمامی این سالها از میزان هزینه ی این جنگ و خسارت های آن بیشتر بوده و حال باید این سوال را طرح کرد که بر میزان اصل هزینه – سود در تعاملات ملی و مناسبات بین المللی باید این سوال را پرسید ، ایا این معادله برای پاکستان اتمی سود آور بوده یا خیر ؟

از این روی ، باز باید این سوالات بنیادین را طرح کرد که آیا هیچ استراتژیست و آینده نگری در ساختار ملی پاکستان وجود نداشته که برآیند های چنین چیده مانی در ساختار تولید و انباشت افراط گرایی – رادیکالیزیم – خشونت – نفرت زایی و... را بررسی و مورد مطالعه قرار دهد و پیامد های آن را واکاوی و کنکاش کند ؟

به هر روی ، با توجه به مسائل منطقه ای و گذار افغانستان بسوی دمکراسی با انتخاباتی که بدون چالش به دور دوم کشیده شد و در حال نوزایی حکومتی مقتدر منطقه ای و جوان در این بخش از آسیا است و نظر به آن که پاکستان همچنان تا تجزیه ی کامل و ویرانی اقتصاد ورشکسته و بحران زده اش پیش خواهد رفت ، مسائله ی مهم آن است که جمهوری اسلامی آیا از این وضعیت در منطقه چه برداشتی خواهد داشت ؟

ترور های مصیبت بار در بلوچستان ، کشتار نیرو های امنیتی و نظامی در این منطقه ی همجوار با پاکستان نشان دهنده ی آن است که اگر غرب و نیرو های ائتلاف درصدد کمک به حاکمیت ورشکسته ی پاکستان برای افزایش طول عمر این حکومت سکته ای و رو به مرگ باشند آن گاه طالبان و القاعده در جستجوی ایجاد و یافتن فضای حیاتی برای نبرد و جایگیری ناچار بسوی ایران رانده خواهند شد ، حداقل آن که  با توجه به نوع ائدولوژی اعراب افراط گرا و حامی مزدوران تروریست و مخاصمه ی ائدولوژیک مرزی آنها با ایران این نگاره وجود دارد که کوشش های بسیاری در این بستر شکل خواهد گرفت تا میزان موفقیت و پیروزی تروریست ها در ایجاد پایگاهی در جمهوری اسلامی مورد سنجش عرب های افراط گرای تکفیری قرار گیرد . از این روی جمهوری اسلامی اینک باید تعیین نماید که برای پیشگیری از فاجعه ای هولناک در منطقه که می تواند زیرساخت های سیاسی – اجتماعی – اقتصادی کشور را هدف قرار دهد در فردای بحران مشروعیت ومقبولیت و منازعه با کشور های جهان بر سر چالش غنی سازی و فرایند اتمی شدن چه خواهد کرد ؟ آیا دیگر بار استراتژی فاجعه بار و مصیبت زای پاکستان تکرار خواهد شد و رقابت های ائدولوژیک با کشور های عربی حامی افراط گرایی و تروریسیم بنیاینی برای ویران سازی کشور قرار گرفته و جمهوری اسلامی با پاشیدن و اتحادی تاکتیکی با لژیون های خارجی ، ادم کش و تروریست باز باد خواهد کاشت تا طوفان درو کند و یا به راه حل دیگری دست خواهد یافت ؟ در این میان مشکل قدرت گیری دمکراسی با نوزایی و باآفرینی افغانستان را در تعاملات منطقه ای چگونه مورد توجه قرار خواهد داد و آیا راهبردی برای گذار از بحران فراروی حاکمیت اسلامی وجود دارد ؟

 در تعیین استراتژی جمهوری اسلامی در مقابله با بحران های منطقه ای و کاهش فضای حیاتی طالبان و القاعده برای نبرد چرا فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در منطقه برای ملاقات با رهبران و روسای قبایل حضور داشتند ؟ آیا این حضور به معنای تسلیح به تعبیر دست اندرکاران مدیریتی  مرزنشینان و عشایر برای دفاع منطقه ای در مواجهه با تروریست ها و مزدوران عرب – افغانی  نبوده که در نهایت منجربه  جنگی خونبار در این ناحیه گردد ؟ تجربه ای که نمونه ی موفقیت این راهبرد  اکنون پاکستان با بمب گذاری ها – ترور ها – جنگ داخلی – آدم کشی و... فراروی ما است ؟

کارشناسان و آینده شناسان جمهوری اسلامی در تدوین استراتژی منطقه ای چگونه می اندیشند و برای برون رفت از بحرانی ویرانگر برنامه ی راهبردی آنها چیست ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:39 AM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

گروه جندالل- افغانستان در حال قدرت - پاکستان در حال تجزیه - خط دیوراند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:50 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

شعر یاغی از هوشنگ شفا-

شعر یاغی از هوشنگ شفا-

 بیاد پرفسورگرین بلوسماراور عزیز که این شعر را بسیار دوست می داشت

برلبانم غنچه لبخند  پژمرده است  نغمه ام دلگير رو افسرده است

نه سرودي نه سروري  نه هم اوازي نه شوري

زندگي گويي ز دنيا رخت بر بسته است

يا كه خاك مرده روي شهر پاشيده است

اين چه اييني چه قانوني چه تدبيري است

من از اين ارامش سنگين و صامت عاصي ام ديگر                                                                           

من از اين اهنگ يكسان و مكرر عاصي ام ديگر

من سرودي تازه ميخواهم جنبشي شوري نشاطي نغمه ايي  فريادههاي تازه مجوييم

من به هر ايين ومسلك كو كسي را  از تلاشش باز دارد ياغي ام ديگر

من تو را درسينه    اي اميد ديرين سال خواهم كشت

من اميد تازه ميخواهم . افتخاري اسمان گير و بلند اوا زه ميخواهم

كرم خاكي نيستم اينك تا بمانم در مغاك خويشتن خاموش

نيستم شب كور كه ازخورشيد روشن گر بدوزم چشم

افتابم من كه يكجا يك زمان ساكت نمي مانم 

با پر زرين خورشديد افق پيماي خويش 

من تن بكرهمه گلهاي وحشي را نوازش ميكنم هر روز

جويبارم  من كه تصوير هزاران پرده در پيشاني ام پيداست

موج بيتابم كه بر ساحل صدفهاي پري مي اورم همراه

كرم خاكي نيستم من افتابم جويبارم موج بيتابم 

تا به چند اين گونه در يك دخمه بي پرواز ما ندن تا به چند اينگونه با صد نغمه بي اواز ماندن

شه پر ما اسماني را به زيرچنگ پروازه بلندش داشت

افتابي را به خاري در حريم ريشخندش داشت

گوش سنگين خدا از نغمه شيرين ما پر بود

زانوي نصف النهاراز پاي كوب پر غرور ما چو بيد از باد ميلرزيد

اينك ان اواز و پروازه بلند واين خموشي و زمين گيري

اينك ان همبستري با دختر خورشيد و اين هم خوابگي با مادر ظلمت

من هرگز سر به تسليم خدايان هم نخواهم  داد

گردن من زير بار كهكشان هم خم نمي گردد

زندگي يعني  تكاپو زندگي يعني هياهو زندگي يعني  شب نو روز نو انديشه نو 

رندگي يعني غم نو حسرت نو پيشه نو 

زندگي بايست سرشار از تكان و تازگي باشد

زندگي بايست  در پيچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذيرد

زندگي بايست يك دم يك  نفس هم ز جنبش وا نماند گر چه اين جنبش براي مقصدي بيهود باشد

زندگاني همچنان اب است اب اگرراكد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت بوي گند ميگيرد

در ملال اب گيرش غنچه لبخند ميميرد اهوان عشق از اب گلالودش نمي نوشد

مرغكان شوق در ايينه تارش نمي جوشند 

من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي اورم جز مرگ

من ز مرگ از ان نمي ترسم كه پاياني است برتور  يك اغاز       

بيم من از مرگ يك افسانه دلگير بي اغاز و پايان است

من سرودي را كه عطري كهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمي خواهم

من سرودي تازه خواهم خواند كش گوش كسي نشنيده باشد

من نمي خواهم به عشقي ساليان پابند بودن 

من نمي خواهم اسير سحر يك لبخند بودن

من نبتوانم شراب ناز از يك چشم نوشيدن

من نه بتوانم لبي را بارها با شوق بوسيدن

من تن تازه لب تازه شراب تازه عشق تازه ميخواهم 

قلب من با هر طپش يك ارمان تازه مي خواهد

سينه ام با هر نفس يك شوق يا يك درد بي اندازه مي خواهد

من زبانم لال حتي يك خدا را سجده كردن قرنها او را پرستيدن نمي خواهم

من خدايي تازه مي خواهم  گرچه او با اتش ظلمش بسوزاند سراسر ملك هستي را گر چه اورونق دهد ايين مطرود و حرام مي پرستي را

من به ناموس قرون بردگي ها ياغي ام ديگر

ياغي ام من ياعي ام من گو بگيرندم بسوزندم گو به دار ارزوهايم بياويزند

گو به سنگ نا حق تكفير استخوان شعر عصيان قرونم را فرو كوبند 

من از اين پس ياغي ام ديگر

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:27 AM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

دوست دارم

·         


·         تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند


در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید


( شاید گلی مثل سبز های محبت

 شاید مثل آزادی

 شاید مثل یک هجرت پاک

 شاید مثل یک مرگ قهرمانانه

شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .

پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز


پل الوار

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 4:33 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

درسهایی از انقلاب سبز : عشق – زندگی – آزادی – گریز از بحران

 

درسهایی از انقلاب سبز : عشق – زندگی – آزادی – گریز از بحران

روز های بسیاری کوشیدیم که اثبات کنیم که این نظام حکومتی توانایی مدیرتی برای کنترل اوضاع را ندارد ، سال ها است که سعی کردیم ثابت کنیم که دانشگاه های ایران محلی برای عده ای بیسواد و جاسوسی است که با سهمیه های مختلف به آن می روند و استخدام می شوند و استاد هایی فاضل و ارجمند خانه نشین و بیکار می گردند ، سالها است کوشش شده که نشان داده شود این نظام نه واقعا اسلامی است و نه به اخلاق و باور های اسلام و دین باور دارد . ، سال ها است کوشش شده که بیان گردد در پناه توسعه ی دروغین کشور و حتی در ورا پیروزی ایران بر صدام واقعیت چیز دیگری بود و هست و آن شکستی مفتضحانه بود که ناچار مرحوم امام را وادار به سرکشیدن جام زهر کرد ... سا ل ها است خیلی ها می کوشند به مردم جهان بگویند تقلب – انتخابات فرمایشی – مدیران قلابی – پول شویی – کارمندان قوم و خویش سالاری – حقه بازی – رشوه خواری – دروغ و ریا ... همه حاصل حکومتی است که مثلا می خواهد در نقش حکومت امام علی ( ع) ایفای نقش کند . چقدر رنج کشیده شد تا اثبات گردد که وضعیت کشور در قهقهرای نابودی و ویرانی در حال سقوط است و این دشمن تراشی  نفرت و عداوت ، این هراس از آزادی و توسعه بیماری خطرناک مدیرانی است که می کوشند مدیران ارشد را گمراه و کرده و فریب دهند . چقدر زمان باید می گذشت تا همه بفهمیم که برای چاپلوسی و حقه بازی عده ای شیاد به نام کارشناس متعهد کشور را نابود ساخته و می سازند و ...چقدر زمان صرف آن گردید تا کشور توانست دریابد که اشراف نقلابی و اریستوکرات های دینی تمام منابع کشور را در حال غارت و چپاول می باشند و چه زمان دردناکی طول کشید تا اثبات نمائیم که ساختار شوالیه های مذهبی و فئودال های سیاسی – فکری – قبیله ای جناحی زیرساخت های تمرکز مدیریت و سازماندهی را به نام نماینده ی ولی فقیه – امام جمعه – نماینده ی خبرگان رهبری و ... در حال انهدام کشور می باشند .  و زمان بسیاری طول کشید تا اثبات کنیم که روند سیاست های شوروی سابق در ایجاد متحدان گدا و مزدورانی مزد بگیر سیاستی ناکارآمد و مضمحل کننده است همچنان که روش های دیکتاتوری و ستم بر مردم و روند میلتاریزه کردن و نظامی گرایی تنها عاملی است که موجب عقب ماندگی کشور شده و رفاه اجتماعی و سود ملی جمعی را نابود می سازد . اما دیری نگذشت که سیاست تنها کشور اسلامی اتمی یعنی پاکستان در پرورش افراط گرایی و حمایت از طالبان نتیجه ی مخرب خود را ببار نشاند و اثبات کرد که هرگز نمی توان در هنگام کاشت باد انتظار طوفان نداشت و طوفان افراط گرایی چنان پاکستان در را درهم کوبید که اکنون باید فقط مراقب مرز ها و ساختار سیاسی کشوری باشد که طالبان و القاعده تا 100 کیلومتری پایتختش پیش روی می نمایند و در عین حال زرادخانه های تسلیحاتی اش را به مخاطره انداخته و جهانی را مضطرب می سازند مجموع این نگرش ها ، فریاد هال ، تحلیل ها ، و... هزینه و زمان بسیاری را از کسانی گرفت که می توانستند برای آبادی و توسعه ی ملی کوشش کنند و همگرایی اقتصادی را برای توسعه ای سیاسی گسترده سازند . اما واکنش های نابجا و روابط ناصحیح حکومتی عاملی گردید که سرانجام باد کاشته شده در کشور را به طوفانی مبدل ساخت تا تمامی زیر ساخت هایی که عمری در راستای آنها تلاش شده بود از اخلاق گرایی تا معنویت آفرینی حکومت اسلامی در زیر تجاوزات و شکنجه های کهریزک و کشتار بیرحمانه ی مردمی غیر مسلح گم شود و مشروعیت تمامی ارکان و ساختار نظام را با سوالی بنیادین مواجه ساخته و رقبای ائدولوژیک نظام را از جمله القاعده و طالبان را تقویت نماید ... با این همه در ورا تمامی مصائبی که پدید آمد – در آنسوی کشتار ها ، تجاوزها ، دروغ ها ، حیله ، تزویر ، آدم کشی ، مصادره ی تمامی احکام شرعی و عرفی دینی برای ابقای حکومتی ستم کار و... یک نتیجه ی نمایان آشکار گردید و آن عشقی مشخص و در ورا ساختاری بود که قریب به سی سال از ترس خدا و دین همه را می ترساند . باد کاشته شده توسط مدیریت های دروغ پرداز و آدم کش موجبی گردید که آدم ها حداقل از منظر درونی احساس آزادی و رهایی نمایند . و این بزرگترین خصیصه و نعمتی بود که جنبش سبز برای مردمی که خداترس و دین مدار بودند به ارمغان آورد و تمامی ترس ها و تابو های دینی را فرو ریخت چرا که به سرعت جامعه متوجه گردید به نام دین بسیاری از جنایات می تواند صورت بگیرد . همچنان که القاعده و طالبان چنین کردند و ملتی را در بامیان و .. غارت و چپاول کرده و به برده گی بردند .

اینها نتیجه ی جنبش سبز بود ، آزادی درونی از تمامی ترس ها و تابو ها ،

آزادی از تمامی قداست ها و باور هایی که در اعماق ذهن و تفکر ما رسوب

کرده بود و گمان بر آن بود که هیچ مرد خدایی دروغ نمی گوید و کسی را

مورد آزار قرار نمی دهد و به او تجاوز نمی کند اما پس از تمامی این رذایل دیگر

چیزی باقی نمایند برای ترس و وحشت و ... جنبش سبز همه را آزاد کرد تا بتوانند دیگر بار از خود بپرسند علی رغم بیکاری – فقر – ستم – بیماری – رنج – درمانده گی و ... ممکن است لحظات کوتاهی بدست آید که در آن لحظه همه باید ساختار سیاسی ستم کار را فراموش کنند و در درون خود شوق و شادی را احساس نمایند .

این تنها موهبت آزادی درونی از تمامی ترس های دینی بود . اینک حداقل آن است که علی رغم تمامی ناداشته ها – بیکاری ها – غارت ها و بی برنامگی ها – دروغ های شرم آور – قداست های گناه آلوده و ... همه می توانند این احساس راحت را داشته باشند که در درون خود رویایی از آزادی – استقلال – شجاعت و خود باوری نمایند و با امید به فردای روشن در راستای بهبود زندگی و جامعه ی انسانی بکوشند و یقین نمایند که تنها راه نجات مردم حقوق عرفی جهانی و درک همزیستی متعارف بین المللی بدون نفرت و کینه است .  

حال علی رغم بیکاری – تحصیلات ناتمام و رانده شده – رانت هایی که تضاد های طبقاتی و منزلتی را نمایان می سازد – بیماری های فراگیر – سوتغذیه –ناکامی گسترده – فقدان کار و معیشت – و عدم اطمینان به رفاه و خوشبختی فرزندان یک چیز بسیار مهم در جامعه احیا گردید و اعاده شد و آن :

امید برای تغییر و تحول بود

 امید برا آزادی و شرافت انسان بودن در اجتماع انسانی و حرمت های بشری بدون تزویر و دروغ و قداست آفرینی دروغین و ریاکارانه

همچنان که موجبی گشت که ترس های موهوم فرو ریزد و قباحت تجاوز و شکنجه – قتل و آدم کشی فرو ریخته و آزادی شوق انگیزی درونی در جامعه با اتحادی همگرایانه بدون نفرت و کینه پدیددار گردد و این بزرگترین آرزو و دستاورد تمامی جنبش سبز و جانسپاری دختران – مردان و زنانی است که برای شرافت انسان بودن و انسان ماندن جان دادند .

دستاورد تمامی سهراب ها ، نداها ، کیانوش ها ، ترانه ها و ... است ....

حال اگر چه بیکار و مصیبت زده اما در درون خویش آزاد و رها هستیم

آزاد از هر چه بند و ترس و تابو بود و ما را می ترساند حال آزادیم که آرزو کنیم و در رویا هایمان دنیای بهتری را بسازیم

این است معنا و مفهوم انسان بودن در زمان چالش و استبداد

امید برای رهایی

آزادیم و این آزادی نتیجه ی تحمل مصیبت  توسط مردان و زنان آزادیخواه در زیر شکنجه و زندان و قبر و...است

و حال عاشقانه نفس می کشیم بی ترس از هر آنچه که ممکن است به وجود آید .

بدون ترس از مرگ ، تجاوز ، کشتار در صحنه ای که تصادفی ساخته می

شود ، بی حرمتی ، زوال شرافت انسانی آدم کشان و ... هر آنچه که مورد

تصور است . حتی بدون ترس و واهمه از لژیون های خارجی آدم کش و

مزدور .

این است معنای زندگی و شرافت ، آزادی و رویایی خوشبختی در حین دربند بودن و اسارت و بیکاری و اخراج از تمامی مشاغل و فرصت های کاری ... این است همان مفهوم عظیمی که هیچکس نمیتواند آن را از ما بگیرد :

آزادی اندیشه آزادی اندیشه و رویا

آزادی عشق ورزی و دوست داشتن و مهربانی

آزادی برای انسان بودن و انسان ماندن در میان خشونت های شیطانی

آزادی برای رفاهی سعادت بار و

آزادی برای رویاپروری و آزادی برای آزادی اندیشه سازی زادیم آزادیم

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 10:34 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

آرزو هایی سخت – رویاهایی شیرین

آرزو هایی سخت – رویاهایی شیرین

برای تمامی عزیزانم : محسن– دکتر افضل - فرشید– اوژن– یلدا – سایرا – زرتشت – مهدی برزگر – یاس سفید – سپیده – رها – فاطمه – صدرا – خط سوم – محمدرضا کارون – آرتیمس - ماری نازنینم  - مژگان بانو  - سودابه – مهرداد – سبز -.... اگر دیگر ننوشتم و اگر دیگر نخواستم بنویسم و اگر دیگر فرصتی برای نوشتن نبود و اگر دیگر فرصتی نداشتم ... .

روزگاری آرزو داشتیم که جهانی را دگرگون سازیم بی شکیب و بی پروا در ساخت دنیایی سرشار از معنا و مفهوم کوشیدیم . گمان ما بر آن بود که تمامی جهان در نادانی و اضطرابی بی حوصله غرق در تزویری اندوه بار است و ما ناجی های شیرین گفتاری هستیم . .. نیک و صالح از جنس خدا ...

روز ها در پی هم آمد و آرزو کردیم که دنیایی مملو از شادی و شکوه بسازیم و رقص های جان را به حرکات موزون درک و معنا تبدیل کنیم . روزگاری گمان بر آن داشتیم که همه چیز همان است که ما می دانیم و می پنداریم سخت ، خشن ، گریز ناپذیر و بی تسامح . روزهای بسیاری در پی آن گذشت ، مرز هایی خون بار کشیدیم و هر سوی دیوار باورمان را با پرچینی از سنگ و آتش فرازمند و فروزان کردیم . بسامد واژگانمان را از تمامی کلمات و مهعانی زیبای اسنانی ، از رقص ، از شادی ، از عشق ، بوسه ، نوازش ، برهنگی ، هم آغوشی ، و محبت ردودیم . گویا هرگز چنین واژه گان و مفاهیمی نبود و نخواهد بود . مرز هایمان را بالاتر بردیم و از آزادی گفتیم در قفس هایی خونین – از عشق گفتیم اما در زیر چرخ های تانک ها ، از شادی گفتیم اما از نشاط رفتن و پرتاب کردن خود بسان گلوله ای در دامن زنی رعنا که هم اندیشه و هم فکر ما نبود . شادی کردیم و هلهله سر دادیم همچو غوک هایی بی آب در هنگام مرگ کودکی خردسال در اسرائیل و عراق ، در آرژانتین و آمریکا و در همه جا که آنسوی مرز های خود کشیده ی ما بود . آرزو داشتیم که به تمامی جهان به قبولانیم که زندگی معنا و رنگی دارد که ما  می گوئیم که ما می فهمیم که ما می خواهیم . کشتیم و سوزاندیم و به غترت بردیم تمامی میراث و انباشت خصلت های انسان های آن سوی مرز را .

 اما ناگاه بادی وزید،  بادی اندک وزیدن گرفت تازه در یافتیم که مرز مستحکم ما هیچ نبوده ، کاغذی در باد و خاشاکی در طوفان .. هیچ نبود جز تصویری که برای ما بسیار محکم می نمود . باد مرز ها را برد و آرزوهایمان دیگر بار برآشفت . کودک کودک بود و عشق همان بوسه کلمات گناه آلود به یکباره گریخت و تصویری اگر نه شفاف و پاک که مه آلود ما را گرفت و همان لحظه دانستیم که رویای دیگری داشته ایم . آزادی ، رفاه ، خوشبختی ، بوسه ، عشق ، هم آغوشی ، لبخند و تمامی آنچه که پیشینیان ساخته بودند در رنگ و طعمی دیگر ، همه ی آنها رویا و آرزوی ما بود . ما از مرز ها گریزان بودیم و نمی دانستیم . از ستم پرهیز داشتیم اما نمی دانستیم که ستم همین سعادت اجباری ما است ، همین نشاطی که به زور و اکراه در حال تزریق آن به بشریت بوده ایم . مرز ها فرو ریخت و ما طعم اندکی محبت را چشیدیم و بی آن که سنگسار شویم در یافتیم که مزه ی زندگی متفاوت است .

 آرزو هایمان حال رنگ دیگری یافته : می خواهیم که آزاد باشیم بی هیچ مرزی ، بی هیچ سعادت الزام آوری ، می خواهیم دوست بداریم با جرعه ای بوسه ، اندکی نوازش و ... شاید هم کمی طعم جذاب زندگی در سرشاری تنوع رنگ و صدا .

 آرزو هایمان در فردای فروپاشی دیوار خودساخته دیگر شده است و حال از هر چه مرز و دیوار است می ترسیم . همچنان که از هر چه اجبار و سعادت است هراس داریم . آزادی را بالاترین ثروت و دارایی یافتیم در همهمه ی شادی بخش کودکی آویخته به گریبان مادر و بوسه ای کشدار یک عاشق در شبی بارانی ...

 چه دیر آموختیم که رویا های ما آزادی در قفس نبوده ، دیر یاد گرفتیم که همان گونه زندگی کنیم در این سوی  دیوار مصیبت که گویی در بهشتی عریان هستیم . اما آموختیم از ارمغان طوفانی که دیوار کاعذی مرز را فرو ریخت .

آزادی را پیدا کردیم در ژرفای اندیشه هایمان نه در واقعیت  و دانستیم که باید برای تمامی انسانها با هر دین و اعتقادی باوری داشته باشیم از نیکی ، پیامی داشته باشیم از خصلت های پاکیزه ، کرداری بنمائیم از زیبایی شدای آور و برای تمامی انسانها از یهودی تا بودایی ، از مسلمان تا مسیحی بوسه ای ارمغان ببریم و شکوه محبت را افشان راهشان نمائیم بی آن که بپنداریم که مرزی میان ما هست ، هیچ دیواری ، هیچ پرچینی فروزان و آتش گرفته ... هیچی نیست جز بوسه ای بر باد برای تمامی بشریت از هر دین و ایمانی ، نژاد و قومی ..

اینک در یافتیم که آزادی و شرافت انسان بودن ،  محبت داشتن و عشق ورزی به بشریت ، حفظ تمامی موازین انسانی ، پاس داشت خصلت های نیک انسانی و درک عرف جهانی خصیصه ای ارزشمند و شالوده ای نیک پی است که همواره باید آن را فرازمند تر سازیم و شادی فروزان چراغی است که باید با رفاهی در خور شان انسانیت همواره پایدار گردد . اینک در یافتیم که هیچ مرز و دیواری نباید ما را از هم نوعانمان جدا سازد . هیچ دیواری از دین تا سیاست ارزش آن را ندارد که انسانی برای آن بگرید و اشکی روان گردد . از این روی قباحت کشتار و آدم کشی تنها به خصلت ددمنشانه ی آن اندازه گرفته نمی شودُ بلکه به میزان باوری است که در آن هویدا می گردد وبه نوع نگاهی است که ما به آن داریم از زشت تا زیبا ( معیار و سنجه ای برای تعبیر و تعریف خود و غیر خودی )  ... ، درک ما آن است که چنین عملی ( وقاحت آدمکشی و رذالت دروغ گویی )  شنیع به هر اسم و بهانه ای نهاده ای شیطانی و شرم آور است که باید بشریت از آن بگریزد . اینک در یافتیم که سعادت آزادی بدون مرز و دیوار است ، آزادی بودن در آن سوی دیوار نفرت و کینه است ، آنجا که بوسه هست ، عشق هست ، زندگی هست و شادی ....

 اینک این ما هستیم ، انسانهایی که آزادی را به پاس فدا کردن گل های بسیاری در باغچه ی زندگی یافته ایم . بهای گزافی پرداخته ایم تا در یابیم که برای انسان بودن ملاک دین و شریعت تنها کرانه ای است که با آن فقط باید شادی های درونی هر انسان را تضمین و معیار نمود و دیگر هیچ .

 اینک بهای آزادی حرمتی است که ما یافته ایم ، شرافت با هم بودن و با انسانیت بسر بردن بی هیچ دغدغه و آشیبی به یکدیگر و بی آن که بخواهیم بدانیم که چه عاملی موجب حرکات موزون می گردد و چه راهی سببی برای شادی .. یاد گرفتیم که اجازه دهیم بشریت از آن سوی دیوار های خود ساخته مرز های اعتماد و اعتبار را ببیند و شکوه انسان بودن را درک کند . هزینه ی گزافی را پرداختیم با جان دادن عزیزترین فرزندانمان تا در یابیم که برای شادی همدیگر باید تلاش کنیم  . اینک انسانیم ازاد و بی دیواری از دین و نفرت ، اینک انسانیم با دانایی برافراشته و بوسه ای تلنبار شده و ثروتی از عشق انباشته تا آن را فدای هر انسانی نمائیم که می خواهد نفس بکشد و از نعمت زندگی و موهبت آزادی لذت ببرد . ما اینک انسانیم در ورا بر باد رفتن دیوارهای نفرت و اندوه که سالیان بسیار آن را سعادت اجباری بشر می دانستیم .

 اینک انسانیم تا بدانیم که ارزش های آزادی و شرافت انسان بودن به آن است که در رقصی موزون و فراگیر برای شادی همدیگر ترنمی سرشار از زندگی سر دهیم و با حرمتی بی انتها آزادی و احترام به همدیگر را پاسداری نمائیم . اینک در جهانی بی نفرت و جنگ در جستجو و تکاپوی صلح مردمی زاده شده اند که خود مزه ی اندوهبار جدایی و نفرت را چشیده اند و اکنون می خواهند با تمام پهنای آغوش همه  ی آنسانها را بی درنگ و بی پروا از بابت دین – مذهب – رنگ – قومیت – زبان – نژاد – و...در آغوش گیرند و با آنها رقصی بین المللی را شروع کنند . زندگی دیگر بار باید شروع گردد و این نخستین پیام آن از سوی مرزداران پیشین است : پیش بسوی انسانیت ، بشریت رو به جلو برای درکی بیشتر و دانایی افزون تر به منظور گسترش پهنه ی محبت و شور وشوق عشق ورزیدن با تمامی احترام و حرمت انسان بودن و انسان ماندن با حفاظت از حقوق بشر و موازین عرف جهانی ...  

اینک رویا های کودکانمان در حال تحقق است . جهانی عاری از خشونت و نفرت . دنیایی که می توان در آن همه را دوست داشت . فراخنایی پوشیده از عشق و بوسه بی آن که اعدام و مرگ در کمین بوسه ها و عشق ها باشد .آزادی رویایی روایت شده ی تمامی تاریخ ما . رویایی که در آن آموختیم که باید همدیگر را دوست بداریم و برای هم تلاش کنیم . مرز ها و نفرت ها رفتنی هستند آنچه باقی خواهد ماند فقط انسانیت و شرافت آزادگی است . این است رویایی کودکان این سرزمین . رویای جهانی بدون کهریزک و آشویتس ... رویایی دنیایی بدون خشونت و کینه .. و حال مرز ها در حال فرو پاشی است . مرز هایی که دیواری میان ما انسانها ساخته بود و ما سعادت را به زور به جهان صادر می کردیم . بی آن که بدانیم که سعادت همان ترنم دسته جمعی بشر در انبوه شادکامی است .

 رویای کودکان زمین – رویا های کودکان سرزمین ما : صلح و آشتی ، عشق و بوسه ، آزادی و همزیستی بی هیچ درد و اندوه و نفرتی ...رویا های کودکانمان را محقق سازیم در این ویرانی دیوار نفرت اندوهبار برای ابد و همواره ی تاریخ ...

آزادی ، شرافت ، حقوق بشر ، موازین انسانی ، عرف جهانی ، رقصی بین المللی ، سرودی فرازمانی ...آزادی ویرانگر نفرت و خشونت آزادی تمامی ثروت تعریف شده ی زمین ، آزادی درک میان انسانها بی هیچ تفاوت و تعارضی خصمانه ، آزادی شکوه انسان بودن و انسان ماندن ...آزادی گریز از کهریزک و آشویتس ... آزادی .. آزادی ....

حال ما در درون خود آزادیم از تمامی مرز ها و دیوارها گذشته ایم و برای تحقق واقعیت خواهیم ایستاد . مهم نیست چه اتفاقی بیفتد همچنان که مهم نیست ما چگونه زندگی کنیم با فقر در روی دریای ثروت یا با ثروت در روی دریای نادانی و ستم ... آن چه که مهم است این است که ما اکنون رها شده ایم . رها از تمامی مرز ها و بندهایی که ما را فراگرفته بود رها و آزاد از دیوار های سعادت و خوشبختی به عنف و جبر ..آزادیم از دیوار های خود ساخته ی شرافت بشر و معنویت اجباری تمامی جهان . ما آزادیم که اینک بیندیشیم برای خود همچو سپهسالاری توانمند رقصی موزون از آزادگی را آغاز کنیم . آزادیم که برای خود بسازیم تمامی اندیشه ها و خواست هایمان را حتی اگر دنیای بیرون ما رنگ و طعم دیگری داشته باشد و این همه را مدیون طوفانی هستیم که وزید و با خون فرزندان نیک اندیش وطن تمامی مرز های باور و یقین را فرو ریخت . ما آزادیم که در درون خود رها شده از هر چه بند و اسارت است زندگی کنیم با حرمت و احترام به ساحت مقدس بشر ...دیگر مهم نیست در بیرون این فاصله دیگران به چه می اندیشند و چگونه می کوشند که ما را ویران سازند . ما ایستاده ایم بی هیچ تخریب و آواری از شکوه بشر بودن و آزادی بی انتها ...

پایان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 2:25 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

زهر خانه عسل کوچه ...( ادبیات کوچه )

تقدیم به استاد بزرگوارم جرفانتیک گرین سماراور

زهر خانه عسل کوچه ...( ادبیات کوچه  )

وقتی که پوتین به قیمت تاراج کشور های پیرامونی رشد و توسعه ی اقتصادی برای کشور خود تهیه می کند و میراث پوتینیسیم در روسیه جا می گیرد . هنگامی که هوگوچاوز که روز های قبل با رقاصه های ونزوئلا در حال پایکوبی است برای تامین منابع مالی به ایران می اید و یا زمانی که چینی ها با ارسال کالاهای نامرغوب به کشور های جهان سوم می کوشند که برای کشور خود توسعه و رشد اقتصادی ایجاد کنند و ... به همین  ترتیب می توان از کشور ها و مدیریت های دیگری نام برد که مبنای تعامل و ارتباط آنها سود اقتصادی از کشور های مرتبط و تبدیل ان در کشور خود به سود اجتماعی است باید از خود پرسید در این منازعه ی اقتصادی مدیریت ایران اسلامی در ارتباط با دیگر کشور ها به چه می اندیشد ؟

شوروی سابق هنگامی فروشکست که در گستره ی زمانی – مکانی موجب گردیده بود که بهای رشد و توسعه ی کشور های دیگر را بپردازد . شوروی از میانه ی دهه ی 60 میلادی با کمک های بی حد و اندازه ی خود به کشور هایی نظیر کوبا – ویتنام – مغولستان – اروپای شرقی – آسیای میانه و آنگولا و ...گستره ای از کشور های بیچاره و جوامع مصیبت زده را در کنار خود نگهداشت و به سبب ائدولوژی سوسیالیستی خود و مبارزه با غرب کاپیتالیست می کوشید که آنها ( کشور های مصیبت زده را با سرمایه و تکنولوژی ) در برابر غرب سپری برای خود سازد . بدیهی بود که شوروی با آنهمه عظمت ، تکنولوژی ، علم و دانش ، ثروت ، مردم توسعه یافته ، پهنای ژئواستراتژیک و ... بالاخره پس از جنگ افغانستان کم آورد و مشخص شد که پس از فروپاشی پرده ی آهنینی که دیگر هیچ تمایلی برای حفظ فقرا و مصیبت ها در اطراف کشوری ائدولوژیک به نام شوروی وجود ندارد . لذا این کشور با تمام ائدولوژی خود فرو ریخت تا ثابت شود که : نمی توان زهر خانه و عسل مردم بود و یا به تعبیر روستائیان چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است .

اما درس بزرگی در پی فروریزی شوروی وجود داشت و آن این بود که نمی توان به قیمت خرید مشروعیت و مقبولیت از دیگران منافع ملی را فدا کرد . در عین حالی که شوروی بزرگترین قدرتی بود که با ایلات متحده ی آمریکا هماوردی داشت و از آن مهمتر افتخار و حرمت برای مردم کشورش فراهم ساخته بود . فقر و بیکاری را از میان برده و از روسیه ی دردمانده و بیچاره ی دوره ی تزاری یک ابر قدرت ساخته بود . اما همین ابر قدرت زمانی که عزم آن نمود که برای خود میدان القایی از سیاست و اقتدار ائدولوژیک بسازد و ناچار گردید که اقتدار ائدولوژیک را با پول بخرد در یک بازه ی زمانی فرو ریخت . با این حال همواره مشخص گردیده است که نمی توان تا بی نهایت روش هایی را اجرا کرد که در آن ضمن سرکوب مردم ، فقر ، مصیبت ، فشار ، محرومیت نیز وجود داشته باشد . هیچ دیکتاتوری در جهان نتوانسته ضمن ایجاد کشوری فقیر و بی ثبات ، فشار گسترده و محرومیت ، ائدولوژی خود را گسترش دهد . اصلی بنیادین در جوامع ایرانی وجود دارد که اگر : تو خیلی چریدی دنبه ات کو و یا به تعبیر جمهوری خواهان آمریکا خطاب به دمکرات ها : اگر شما خیلی عاقل هستید چرا پول دارد نیستید .

به هر روی بررسی تاریخی حکومت هایی همچون شوروی – هیتلر – چین – پوتین روسیه و ... نشان می دهد که اگر تمایلی برای بسط و گسترش قدرت وجود داشته است آن اقتدار در ابتدای خود با قدرت گیری اقتصادی آن کشور ها – افزایش ثروت مردم – تداوم اعتبار بین المللی آن کشور – تبدیل ثروت بی حد اقتصادی به رفاه و ثروت اجتماعی همراه بوده است . حال این سوال مطرح است که آیا می توان : روی کوری درد چشم داشت ؟

 آیا می توان زمانی که مردمی گرسنه و بدبخت هستند ثروت و دارایی های آنها را به دیگر ملت ها و جوامع داد تا مورد تائید و اقبال آنها قرار گرفت ؟

واقعا هوگو چاوز چرا باید به ایران اسلامی بیاید و در مورد ظهور آقا امام عصر

 ( ارواحناله مقدمه فدا ) سخن بگوید ؟ این چاپلوسی برای چیست ؟ اگر او

واقعا بر این باور است که امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) وجود

دارد و ظهور می کند چرا ایمان نمی آورد ؟ آیا منطقی است که کسی به

چیزی آرزو کند اما باور نداشته باشد که وجود دارد و یا نه ؟

پس بیایید فکر کنیم که این یک نوع شعبده بازی سیاسی است که باز ما را سرکیسه کند . هوگوچاوزی که با رقاصه های خوش ترکیب ونزوئلا می رقصد قطعا می داند که باید برای استمرار حکومتش اقتصاد ونزوئلا را قدرتمند کند تا بتواند دوام بیاورد و به ملتش بگوید که از زمان آمدن من چنین رفاهی گسترده ایجاد شده و اگر آزادی و رفتاری دمکراتیک نمی بینید ، اگر آزادی هایتان بلوکه شده اما در عوض شکم هایتان سیر است و این سیر بودن ارزشش بیشتر از گرسنگی در عین ازاد بودن است درست همان شعار و عملی که شوروی داشت .

اما ما چی ؟ اگر چین میدان آسمانی را به خاک و خون کشید در عوض اقتداری اقتصادی برای مردم چین به همراه آورد ، اگر پوتین مردم روسیه را سرکوب می کند در عوض احیا کننده ی امپراطوری آنها است ، اما ایران اسلامی چی دارد و چی برای ما مردم بیکار و گرسنه به ارمغان آورده است ؟ نمی توان هم زورگو بود  و هم کسی که گرسنگی را احیا می کند ، نمی توان هم پدری دائم الخمر بود و هم زن باره ای فاسد ... اما اگر چنین شد ، آن وقت چه مشروعیت و مقبولیتی باقی می ماند ؟ چه ارزش هایی باقی خواهد ماند که بتوان به آنها افتخار کرد ؟ آیا فرزندان خانواده ای که پدر آنها هم زورگو است ، هم حقه باز است ، هم دائم الخمر ، هم فاسد ، هم بی پول ... برای چی باید در آن خانه بمانند ؟ آیا منطقی است که پدر را آن فرزندان از خانه بیرون نیندازند و شکایتش را به قوم و خویش نبرند ؟

 چرا مدیریت کشور طرحی برای جهش اقتصادی این ساختار ایجاد نمی کند ؟ چه مشکلی در ایران اسلامی وجود دارد که نمی توان راه کار هایی برای خروج از بحران اقتصادی داشت ؟

گمان بر ان است که مدیریت کشور به یک باره دستپاچه شده و قادر نیست که در این شرایط تصمیم گیری درستی داشته باشد ؟ فارغ از چرایی این قضیه مسائله ی مهم آن است که اگر کسی در زندگی شخصی بخواهد برای عبور از بحرانی نظیر آنچه که کشور درگیر آن است تدبیری بیندیشد چه فکری خواهد کرد ؟

من اگر جای این مدیران بودم و درگیر در این همه مصیبت نخستین کاری که می کردم آن بود که مردم را همراه خود می کردم . مردم تنها اکثریت نیستند اقلیت یک کشور نیز مردم آن کشور می باشند به فرض که باور بر آن باشد که اکثریت مردم  کشور همراه با دولت هستند . اما برای آن که مردم را در هر مقیاسی از اقلیت یا اکثریت همراه خود داشته باشیم لازم است که بررسی کنیم بزرگترین مشکل حیاتی و زیستی آنها چیست . بزرگترین مشکل زیستی و حیاتی مردم ایران اسلامی اکنون فقر – گرسنگی – تورم – بیکاری و چالش های ناشی از آن نظیر اعتیاد ، خودکشی ، بیماری های قلبی و عروقی و ... است . حال اگر من مدیر این کشور بودم نخست به وضعیت معیشت این مردم توجه می کردم . اگر وضعیت معیشت بهبود یابد بسیاری از مشکلات کشور برای مدیریت حل می شود .

 اگر شما مدیر ارشد این نظام بودید چه کاری برای برون رفت از بحران های اجتماعی – سیاسی – بین المللی انجام می دادید ؟ آیا راهی جز یک انقلاب اقتصادی – تولیدی برای جهش از بحران ها باقی مانده است ؟ شما چه فکر می کنید ؟

( مباحثی مثل جمهوریت ، دمکراسی ، انتخابات ، کودتا ، کودتای مخملی و ... را فراموش کنید و برای بهتر شدن وضعیت زندگی مردم ارائه ی نظر کنید )

 (البته می توان این را نیز در نظر گرفت که کشور ایران یک بهشت تمام عیار است و هیچ مشکلی وجود ندارد ، آنچه هست مشکلاتی است که کشور های بیگانه ایجاد می کنند اگر نه تمام ملت ایران دارای ثروت مناسب ؛ تغذیه ی درست ؛ درآمد مکفی ؛ سطح زندگی بالا ؛ درآمد سرانه ی بیش از 70هزار دلار سرانه می باشند . لذا اگر ایران اسلامی بهشت برین می باشد بنا به نظر طرف داران دولت باید این مساله را به این شکل تعریف کرد : چگونه می توان وضعیتی بهتر و سرآمد داشت که ایران اسلامی الگوی اقتصاد جهانی گردد و تولیدات صنعتی – کشاورزی آن تمامی جهان را فرابگیرد ؟ )

پایان  پیشگفتار بخش مسکن و مباحث فراروی سکونت در ایران اسلامی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:50 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

آینده شناسی اقتصادی : وضعیت مسکن ، اجاره و قیمت

آینده شناسی اقتصادی  : وضعیت مسکن ، اجاره و قیمت

  مقدمه  :

بزرگترین عامل گرانی مسکن ساختار دولتی و شبه دولتی است . همچنان که دولت و ساختار های شبه دولتی باعث نابودی صنایع و بازار در ایران می شوند . آیا هنگامی که شهرداری ( نهادی شبه دولتی و تابع قوانین دولتی ) هزینه های ساخت و ساز و .. را افزایش می دهد و یا هوا را به نام تراکم می فروشد و .. می توان  آنتظار داشت که طرح های ملی سکونت و بهبود پیشرفتی داشته باشد ؟ نقش ساختار هایی شبه دولتی نظیر شهرداری ها ، شوراهای محلی و صنفی  ...در از کار افتادن اقتصاد ناحیه ای و فروپاشی ساختار های تولید و پیشرفت در پهنه ی شهر ها به چه میزان و اندازه ای است ؟

بررسی های تاریخی برای تعیین روند قیمت نشان می دهد که سه دوره ی تاریخی از ساخت و ساز – توسعه ی صنعت مسکن – افزایش قیمت مسکن و افزایش اجراه وجود داشته است .

1-      نخست در سال های نخست دهه ی 50 است که برآیند افزایش قیمت نفت و سرازیرشدن پول نفت به شهر ها است .

الف – دوره ی رکود در این بخش با انقلاب و اعطای زمین و مسکن به محرومان در شهر ها و امتیازات بسیار به روستائیان و فرار سرمایه ها پدید می آید که این روند تا اواخر جنگ و مرحله ی موشک باران شهر های بزرگ و جنگ شهری ادامه می یابد .

2-      اواخر دوره ی جنگ و نبرد شهری و موشک باران و پس از پایان جنگ و مهاجرت گسترده ی روستائیان به شهر ها و افزایش و تحرک موج اول جمعیت است که نتیجه ی انقلاب و ظرفیتی است که انقلاب برای فرزند بیشتر ایجاد می کند .

ب- دوره ی رکود و بحران در این بخش پس از آن بوجود آمد که سرمایه گذاری ها بسوی کالاهای واسطه ای و وارداتی تحول یافت . باز شدن دروازه های کشور های سوسیالیستی سابق و آسیای میانه توام با سیاست های تجرات آزاد دولت های هاشمی رفسنجانی و خاتمی موجبی بود که توجه سرمایه به بخش سرمایه گذاری و واردات معطوف گردد .

3-      جهش سوم پس از دولت نهم به وجود می آید که با افزایش نقدینگی در جامعه و کاهش سود در خودرو – موبایل و .. .سرمایه ها به سوی مسکن حرکت می نماید .

ج – رکود در این دوره پس از رکود و بحران جهانی ایجاد گردید . بحران اقتصادی جهان که از ایلات متحده ی آمریکا آغاز شد به سرعت به بازار های مالی – اقتصادی دیگر کشور ها سرایت کرد و موجب از هم پاشیدن و انهدام اقتصاد های کشور های جهان سومی و به ویژه ایران گردید . همسویی این مسائل با طرح های دولت مثل مسکن مهر شوک کافی را به بازار در حال مرگ وارد نمود . اگر چه که این طرح مهر و وام های مربوطه هرگز عملیاتی نگردید و نتوانست در موعد مقرر مسکن  و خانه ی مورد نیاز را به بازار تزریق نماید اما در وضعیت بیماری اقتصادی جهانی چنین طرحی نیاز بود تا اندک فروغ اقتصادی این بازار از میان برود . در میان این روند میان وند هایی قیمتی و توسعه ای نیز وجود داشته است . اما این 3 دوره نقطه عطفی به لحاظ قیمتی محسوب شده و به یکباره قیمت ها را به اوجی افسانه ای رسانده .

 

 به هر روی ، از آنجا که اغلب در حوزه ی نرخ توسعه ی ملی مهمترین بخش آن به صنعت مسکن و نرخ ساخت و ساز اشاره دارد ، انهدام این بخش در طی بیماری اقتصاد جهانی منجر به افزایش بیکاری ، گسترش فقر و ... از همه مهمتر کاهش نرخ تولید سرانه ی ملی گردید . در این میان آنچه که بر وسعت این بحران افزود طرح های دولتی بود . طرح هایی که موجب شد در بخش خصوصی نگرانی از آینده ی صنعت و مسائل فراروی منجر به تعطیلی این صنعت مهم در کشور شود . همزمانی این پدیده با انتخابات و چشم انداز نا مشخص وضعیت نوع سرمایه گذاری و وضع قوانین برفرونشینی بخش خصوصی افزود . بدین سان بخش خصوصی که در بحران اقتصاد جهانی درگیر بود با رویداد های ملی و نوع عملکرد دولت کاملا از این حوزه جدا گردید .

آنچه که این حوزه را کاملا در بخش خصوصی ناکارآمد ساخت فارغ از مباحثی نظیر طرح مهر مسکن – وام مهر مسکن و .. . احتمال قوانینی بود که بشدت سرمایه گریز بود . همچنان که در بخشی از این تحولات در نخستین ماه های مدیریت دولت نهم بحث گسترده ای پیش آمد که این افزایش قیمت و توسعه ی ساخت و ساز نتیجه شده از آن برآیند مداخله ی مافیای ثروت و قدرت در ایران است . دولت نهم مدعی گردید که بخشی از بانک های خصوصی و افراد متنفذ در این ماجرا دست داشته و با وارد کردن سرمایه های عظیم به این بخش قصد دارند که وجهه ی دولت را تخریب نمایند . لذا کوشش بر ان شد که به تعبیر دولت نهم دست این مافیا کوتاه گردد غافل از آن که این بخش چه سهم بزرگی در اشتغال و تولید سرمایه ملی و کار در سطح کشور دارد .

 به هر روی ، اکنون تمامی اهتمام و تلاش دولت و مدیریت بخش مسکن بر آن است که رونق و شکوفایی را به این صنعت کارگر بر و نیرو بر تزریق نماید . اعطای وام های مصوب و کوشش در اعطای زمین های 99 ساله به انبوه سازان ( اگر چه فقط در مقام حرف و حدیث است و بانک ها از دستورات پیروی نمی کنند و سرمایه به این بخش تزریق نمی شود تا مشکلات این صنعت افزایش یابد و بیکاری گستره ی بیشتری بیابد ) نمونه ای از این رویکرد است . با این حال با وضعیت طرح مسکن مهر آن هم در بخش های حاشیه ای کلان شهر ها و به شکلی که مطرح است علی رغم آن که تعداد کثیری از متقاضیان به سبب عدم توانایی در تهیه ی پیش پرداخت ها از خرید این مسکن ها منصرف گردیده و به تعبیر دیگر همچنان این مشکل را احیا شده نگه داشته اند مشکل عمده ای که در این طرح وجود دارد . آن است که هیچ یک از این طرح ها نتوانسته متناسب با نرخ تورم و ... کار انجام داده و در موعد مقرر مسکن مورد نیاز را به متقاضیان بر اساس وعده ای که داده بودند تحویل نمایند . فقدان تحویل مسکن مهر و نیاز به ساخت سالیانه حداقل 2 میلیون واحد مسکونی در یک بازه ی زمانی 5 ساله موجب انباشت تقاضا در این حوزه گردیده است .

در طی دهه اخیر سالیانه حدود 170 هزار واحد مسکونی توسط بخش خصوصی ساخته می شد که پس از طرح مسکن مهر این رقم از افت محسوسی برخوردار گردید . این افت تعداد ساخته شده  همراه با افزایش هزینه های ساخت و ساز که اغلب مربوط به بخش دولتی و شبه دولتی است موجب گردید که  قیمت تمام شده ی مسکن به نحوی در اید که دیگر برای سازنده مقرون به صرفه نباشد ، از آن سوی دولت در طرح مسکن مهر قادر به تحویل به موقع مسکن متقاضیان نشد و همزمان با آن موج جمعیتی دوم در حال طوفان جمعیتی ظریب سوم می گردد و این به معنا و مفهوم آن است که وضعیت از حالت عادی خارج خواهد گردید .

به تعبیر دیگر ، با توجه به بحران فراگیر اقتصاد جهانی و سنکوب کردن اقتصاد ایران در برخورد امواج این خیزابه با آن بر تعداد فقرای آبرومند کشور در شهر ها بشدت افزوده گردیده و از آن سوی میزان مسکن و خانه برای اجاره ثابت بوده و این بدان معنا است که علی رغم ایستایی قیمت مسکن تحت تاثیر بحران اقتصاد جهانی و فقدان پول و نقدینگی در جامعه بشدت بر میزان اجاره خانه ها در طی فصل جدید کاری یعنی از بهار آینده افزوده خواهد گردید . از آن سوی به سبب خروج اقتصاد های بزرگ از بحران و فرونشینی آن در کشور های جهان سوم ، کشور های جهان سوم و به ویژه ایران بشدت با پدیده ی بحران مواجهه گردیده و ساختار اجتماعی شکننده و مضمحلی خواهند یافت .

 بدین سان باید منتظر بود که جامعه ی شهری ایران به زودی با مصیبت فزاینده ی اقتصادی مواجه گردد . این مصیبت فزاینده موجبی خواهد شد که به تدریج اقشار و گروه های اجتماعی در داخل شهر جابجا شوند و طبقه ی متوسط شهری که از حاشیه شهر ها گریزان بود به سرعت به حاشیه رانده شده و به سبب فقر گسترش یافته در میان این طبقات در حاشیه شهر نیز نتوانند سکونتگاهی ثابت بیابند . بدیهی است که با هجوم طبقه ی متوسط شهری به حاشیه ی کلان شهر ها با همان شتاب طبقه ی فقیر و محروم اجتماعی از حاشیه ی شهر ها به کناره ها منتقل گردند و ساختاری نوین از حلبی آباد ها و آلونک ها شکل بگیرد . از این روی با توجه به نرخ افزایش جمعیتی در میان طبقات محروم و فقیر در جامعه و تعداد فرزندان بسیار آنها این آلونک ها و حلبی اباد ها به سرعت توسعه خواهند یافت و از آنجا که صنعت ساختمان و سایر صنایع در کشور در حالت رکود بسر می برد این گروه اجتماعی به سمت خلاف و قاچاق تمایل یافته و حرکت خواهند نمود . برایند این تحول آن است که در یک بازه ی زمانی خاص شهر ک های اقماری و کناری شهر های بزرگ که مرکز خلاف و قاچاق عمده ی شهر های بزرگ شده اند به کانون های فساد تشکیلاتی و سازمان یافته مبدل گردیده و کناره های آنها در حلبی آباد ها توزیع فساد – فحشا و قاچاق روندی شتابان بیابد . به دیگر سخن طرح مهر مسکن خود به عاملی برای کانونی شدن مرکزیت فساد در حاشیه ی کلان شهر ها تبدیل گردیده و حلبی آباد ها به سرعت نرخ هزینه های امنیتی – نظامی مدیریت کشور را افزایش خواهند داد .

به هر حال ، برآیند این تحولات در حرکت گرو های اجتماعی در داخل کلان شهر ها منجر به آن خواهد شد که :

1-      به شدت به اجاره مسکن از بهار آینده افزوده خواهد شد . این روند از زمستان علی رغم فصل غیر جابجایی در اجاره نشینی ملموس می شود .

2-      بخش ثروتمند نشین شهر های بزرگ به نفع حاشیه ی کلان شهر ها تخلیه شده و ساختاری سائوپلوئیزه در آن شکل می گیرد . به این معنا که این بخش ها با استحکامات نظامی – امنیتی شخصی – خصوصی حوزه ای جدا شده از سایر بخش های شهر را ایجاد خواهند نمود و هزینه های زندگی در این بخش بشدت افزایش یافته و در نتیجه طبقات متوسط از آن به حاشیه رانده خواهند شد .

3-      قیمت مسکن و اجاره در حاشیه ی شهر های بزرگ و کلان شهر ها افزایش شدیدی خواهد یافت و طبقات محروم از این مناطق به کناره خواهند رفت تا حلبی آباد ها و گتو های فساد و بحران را ایجاد نمایند .

 

4-      کناره های کلان شهر ها قیمت باغ ها – اراضی کشاورزی در سطح بزرگ معیار یعنی با مساحت های زیاد و متعلق به طبقه ی اشراف شهری بشدت با افت قیمت مواجه  شده  و در اراضی کوچک متعلق به کشاورزان و محرومان و طبقه ی متوسط شهری با افزایش قیمت مواجه می شود .

همچنین در کناره های شهر های بزرگ در بخش های مرتبط با بخش ثروتمندان قیمت ها با کاهش زیاد و در بخش مرتبط و چسبیده به فقرا و محرومان با افزایش جمعیت و سرمایه های ناشی از مواد مخدر و قاچاق به شدت و با سرعت قیمت ها افزایش خواهد یافت .

5-      روستا ها  و شهر های کوچک به سرعت تخلیه شده و نواحی کشاورزی از میان خواهد رفت . در این بخش به جای کشاورزان طبقه ای از شهر نشینان کشاورز پدید آمده که به محل کشت و زرع رفت و آمد کرده و در محل ساکن نخواهند گشت . در نتیجه ضمن از بین رفتن قیمت مساکن روستایی ، ارزش زمین ها و مزرعه های کشاورزی بر معیار وسعت افزایش خواهد یافت و اراضی خرده مالکی حاشیه ی کویر ،  کوهپایه های ایران مرکزی ، شمال کشور با افت قیمت شدید مواجه خواهد شد . در تمامی این مناطق اراضی بزرگ با قیمت های زیاد مواجه خواهد بود .

6-      تعدادی شهر جدید خود ساخته در کناره ی بزرگ راه ها و تقاطع های شاهراهی کشور پدید خواهد آمد . در این مناطق به سبب گسترش قاچاق و سرمایه های کثیف و ضرورت حمل و نقل آسان مواد مخدر و سلاح و ... شهر هایی در کناره ی جاده ها و بزرگ راه ها ایجاد می شود که به افزایش هزینه های اجتماعی – امنیتی مدیریت کشور خواهد افزود . قیمت در این شهر های جدید به سرعت بالا رفته و افزایش خواهد داشت . در عوض شهر های جدید ساخته شده توسط دولت در طی سالیان اخیر با کاهش محسوس جمعیت و قیمت از تاب و توان افتاده و با نزول قیمت روبرو خواهد بود . چرا که در این مناطق به سبب ایجاد محل های استقرار نیرو های نظامی – امنیتی خلاف کاران کمتر رغبتی به اجتماع در آن خواهند داشت مگر آن که بتوانند بافت و نوع ساختار امنیتی – نظامی آن را دگرگون سازند و یا خود را به حاشیه ی بزرگ راهی و مرکز جمعیتی نامشخص و نابسامانی متصل نمایند . که در این صورت این مراکز خود تبدیل  به کانون های فساد منطقه ای شده و شهرکی اقماری – خوابگاهی با فساد تسری یافته به کلان شهر ها را شکل خواهد داد .

از این روی ، پیش بینی می شود در صورتی که نتوان در فضای شهری و عمران ناحیه ای تحولی اساسی را ایجاد نمود باید منتظر تفکیک حوزه های شهری – سکونتگاهی بر اساس اخلاق مدنی ،  روش سلوک  تمدنی ، روابط انسانی نعریف شده و ... بود . تفکیکی که منجر به آن خواهد گردید که ضمن گریز سرمایه های کشور به خارج با پدیده ی وحشتناک قانون گریزی سازمان یافته ،  مافیای تشکیلاتی ، سائوپولیزه شدن شهر ها و مناطق سکونتگاهی ، تشکیل گرو های سیاسی مسلح و همدست با قاچاقچیان ( الگوی گرو های چپ گرای متحد با مافیا ی آمریکای لاتین ) و..مواجه گردید .

در چنین حالتی که وضعیت سکونت شهر نشینان با دشواری و مشکل مواجه گردد و ساختار های اخلاق مدنی – تمدنی فروریزد و حقوق شهروندی ساقط گردد قیمت اراضی ، زمین ، ملک ، خانه و مسکن در سطح کلی با کاهش چشمگیری روبرو خواهد شد . البته این کاهش قیمت در جمع با توجه به افت و کاهش ارزش پول ملی در جامعه نمود کمتری خواهد یافت . چرا که با گسترش نا امنی و بحران های اجتماعی – سیاسی گریز سرمایه های ملی منجر به عدم تمایل سرمایه های بین المللی به ورود به کشور گردیده و با توجه به افزایش هزینه های امنیتی – نظامی کشور ارزش واحد پول ملی ( ریال ) بشدت کاهش یافته و تورم و بحران گسترش خواهد یافت .

نتیجه : الزام به توجه به وضعیت مسکن و خانه ی شهروندان تنها یک مقوله ی انسانی – اخلاقی – مدیریتی نیست ، بلکه پدیده ای کاملا امنیتی ، نظامی و در ارتباط با امنیت کشور( ملی ) بوده و می تواند با روندی در چالش زایی زیرساخت های ملی کشور را ویران سازد .

از این روی : ضرورت آن است که با شتاب و سرعتی چشمگیر مشکل سکونت و صنعت ساختمان سازی کشور رفع گردیده و قبل از آنکه این پدیده منجر به حرکت و تحول جمعیتی در سکونت در مناطق شهری گردد نسبت به رفع آن توجه نمود .

بدین لحاظ اگر وضعیت  صنعت ساختمان سازی با همین رکود تداوم یابد و با افزایش قیمت های جهانی و خروج جهان از بحران اقتصادی روبرو شود در سایه ی افزایش اجاره بها و عدم عرضه ی واحد های مسکونی به نسبت جمعیت کشور با بحرانی ویرانگر مواجه خواهد شد .

اکنون سوال آن است که :

مولفه های نافذ و مهم در اثرگذاری بر روی قیمت مسکن و اجاره بهای منازل مسکونی چیست ؟

راه حل گذار از این پدیده و چالش ( افزایش قیمت مسکن و اجاره بها )  چیست ؟

چگونه می توانیم راهکاری برای عبور از این ساختار ( بحران زای صنعت مسکن )  بیابیم ؟

 چگونه می توان ضمن افزایش تولید ساختمان  قیمت ها را کنترل کرد ؟

راه کار آن که محل گزینش شده برای  طرح مسکن مهر در کناره های کلان شهر ها  به شهر کهای اقماری نپیوندد و کانون فساد کناره ای را ایجاد نکند چیست ؟

 آیا تاکنون به این مساله ( مسکن و صنعت خانه سازی  و شهرک های اقماری و کانون های فساد کناره ای ) توسط مدیریت توجهی شایسته انجام گرفته است ؟

  پایان

مقدمه

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 7:54 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

سرنوشت این وبلاگ

سرنوشت  این وبلاگ

 این وبلاگ تا اطلاع بعدی فقط به مبحث اقتصاد  و آینده شناسی اقتصادی – مالی خواهد پرداخت و از مسائلی نظیر توسعه ی ملی ، پیشرفت ، اخلاق ، ادبیات و ... چشم پوشی خواهد کرد . ( به دلایل شخصی )

 نخستین کاوش و برنامه ریزی برای آینده شناسی اقتصادی مرتبط با مسائله ی زمین – مسکن و وضعیت خانه و اجاره خواهد بود . در این بحث کوشش خواهد شد توجه شود که در آینده جامعه چه شکلی خواهد گرفت و چگونه وضعیت تغییر خواهد کرد .

قیمت مسکن ، اجاره خانه ، شرایط ساخت و ساز مسکن و ... در طی سال آینده و سالهای بعدی به چه شکلی در خواهد آمد ؟

و اصولا دیدگاه کلی پیرامون وضعیت مسکن و خانه چگونه خواهد بود ؟

 صنعت مسکن یکی از پر رونق ترین صنایع در ایران بوده که همیشه نقش مهمی در تولید اشتغال – کار و سرمایه داشته است . این روند از سال های 1350 با افزایش در آمد های نفتی آغاز گردید و در طی سالهای دهه ی 70 به اوج خود رسید . ...

پایان

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:28 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  | 

استحاله ی واژه گان و کلمات

هنگامی که معانی زبانی  تغییر می یابد و زشت معنای زیبا می یابد ... برای دکتر جرفانتیک بلوسماراور نازنین

استحاله ی واژه گان و کلمات :

 نویسنده ی معروف آلمانی پس از جنگ جهانی دوم ( برای من نوشتن بسیار سخت و دشوار گردیده است . پس از نازی ها دیگر به آسانی نمی توان چیزی نوشت . نازی ها واژه گان و معانی کلماتی همچو شرف – وطن – آزادی – حقوق شهروندی – انسانیت و ... را دگرگون ساختند و حال چگونه می توان از کلماتی مثل شرافت و وطن نوشت . آنها از این واژگان معانی را بیرون کشیده ، استخراج کرده و عرضه کردند که حال استفاده از این کلمات نوعی شرمساری را به وجود می آورد ....)

مدت ها بود به این اصل می اندیشیدم که معانی  واژگان و مفاهیم در ادبیات و زبان فارسی به طور کلی دچار دگرگونی گردیده و از آن مهمتر هر واژه همان معنایی را نمی یابد که مفهوم کلامی آن در گذشته و یا فرهنگ لغت است .

به دیگر سخن هر واژه و کلمه معنا و مفهومی ویژه می یابد . بعد ها در یافتم که ما از مفاهیم و معانی واژگان و کلمات همراه با معنای آن واژه درکی عاطفی نیز از مفهوم داریم . به دیگر سخن هر واژه و کلمه به اعتبار گوینده و نوع رفتار و تعاملی که انجام داده است از یک بار عاطفی و اخلاقی برخوردار است که موجب نفرت ، خشم ، بغض و یا شادمانی ، نشاط و انبساط خواطر می گردد . بطور مثال در یک زمانی مفهوم توسعه و پیشرفت نوعی بزرگی و اعتلا در برداشت . توسعه مفهومی مدرن بود که موجب می شد گوینده و یا نویسنده ی کلمه و واژه نوعی اعتبار و حرمت دانشی نیز بیابد . اما اکنون وقتی که سخن از توسعه به میان می آید نوعی شعار گرایی شرم آور در ذهن و روح مخاطب تسری می یابد و به همچنین واژگانی نظیر اخلاق و معنویت بجای آن که در میان نسل جدید مفاهیمی ارزشمند تجلی یابند معانی و برداشت هایی کاملا دیگرگون یافته است . اخلاق به ویژه اکنون مفهومی یافته معادل با شکنجه – عذاب – درد و تکرار تهوع آور ... به همین ترتیب در حوزه های واژه گانی و حتی مفهومی نیز بعضی مفاهیم ،  جملات و ... نوعی باز خورد منفی ایجاد می کند . بطور مثال بیان سیاست و یا بحث های سیاسی اکنون به نمادی از فریب – وهم – مصیبت – فریب تعبیر می گردد و مخاطب ناخواسته می کوشد به سبب اتفاقاتی که در آن محدوده افتاده از آن بگریزد . به همین مصداق می توان از ساختار ها و شاخص هایی نظیر استعمار – استکبار و محرومان و ... نام برد ، کلمات و مفاهیمی که در چند دهه قبل زمان دولت های مدرن شاه واژه گانی مخاطب پسند ، ارزش مند و تشخص آوری بودند .

 شاید از همین روی است که شعر آقای مصطفی بادکوبه ای این چنین تجلی می یابد و ارزشمند می گردد جایی که می گوید :

وقتي تو مي گويي وطن من خاک بر سر مي کنم

گويي شکست شير را از موش باور ميکنم ؟

بي کوروش و بي تهمتن با ما چه گويي از  وطن

با تخت جمشيد کهن من عمر را سر مي کنم ؟

 

  

این تعارض مفهومی و معنایی را بخوبی این شاعر بزرگوار و با شخصیت به خوبی نشان می دهد و در پارداکسی بنیادین نشان می دهد که تفاوتی بسیار میان درک هایی از این واژگان و مفاهیم وجود دارد و فاصله ای بسیار که قابلیت های موجود در اشتراک مساعی در درکی متقابل و همسو را از میان می برد .

به هر روی ، با چنین تغیراتی در زبان ؛ ادبیات ، کلمه و واژگان اکنون باید به مثابه ی همان نویسنده ی نام دار آلمانی از خود پرسید آیا معانی و مفاهیم برای نوشتن و ساختن ارزش هایی در مفهوم سازی دشوار و سخت نخواهد بود ؟

 آیا اکنون می توان به ساده گی و راحتی پیرامون شرافت ملی ، عمق استراتژیک ، استکبار ، اخلاق ، ارزش های ملی ، مبانی انسانی ، حقوق بشر ، آزادی ، استقلال ، ستم و ظلم بحث و گفتگو کرد ؟

 آیا حوزه ای از مضامین و مفاهیم را این ساختار حکومتی بجای گذارده است که بتوان از آن بدون برداشت هایی حکومتی – حاکمانه (  که در این زمان رنج آور و دهشتناک گردیده ) بهر گرفت و استفاده کرد ؟

آیا نوشتن و انتقال مفاهیم و اشتراک مساعی در توزیع تجارب و دانسته ها باز هم کار ساده و آسانی خواهد بود ؟

آیا می توان روزی را سراغ داشت و درک کرد که معانی و مفاهیم از آلوده گی ها و پیرایه های حکومتی - حاکمانه منفصل و جدا کرد ؟

 پایان

 بخش نخست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:38 PM  توسط محمد رضا پوراحمد  |