گروه جندالله . پاکستان در حال تجزیه . خط دیوراند و قدرت در افغانستان دمکراتیزه شده و معتقد به دمکراس
پاکستان در حال تجزیه ( باد کاشته شده میوه ی طوفانش رسیده و اکنون در حال چیده شدن می باشند ) :
فرایند دمکراسی در انتخابات اخیر افغانستان موجبی گردید که بار دیگر این دیدگاه اثبات گردد که افغانستان پس از قریب به یک قرن دیگر مصیبت بار دیگر در آن سوی خط دیوراند با دست و بازوی طالبان ، قدرت هند ، سرمایه ی کشور های عربی و سازمان اطلاعات کشور خود پاکستان بایستد و در عین حال دمکراسی شیرینی را تجربه کند و بر خلاف همسایه ی غربی خودش بی هیچ مشکلی تقلب و خلاف در انتخابات را بپذیرد و به آرامی بسوی سازش و همگرایی ملی پیش برود .
اکنون کودکان افغان در حال تجربه ی رایانه های غربی ، آموزش و تربیت دمکراتیک و آزادی در نگاه و واکاوی ساختار های سنتی خود بوده و نگرش سنتی و کهن خود را که با ظاهرشاه آغاز گردیده بود در حال کمال بخشی و تکاملی چشم گیر می باشند حال آن که در آن سوی خط دیوراند در پاکستان سازوکاری که خود آن کشور بذر آن را پاشیده بود اکنون دانگیر کودکان خود آن کشور گردیده و نقطه ای امن در این کشور پیدا نشود .
پاکستان در هنگام قدرت گیری سوسیالیست ها به یافتن مفری کوتاه مدت که آن را استراتژیک می پنداشت با تمجیع سرمایه های عربی و دامن زدن به بحران ر داخل افغانستان کوشش بسیار کرد تا به یک تیر 3 نشان را بزند :
1- خط دیوراند را که موجب تقسیم پشتون ها در دو سوی مرز گردیده و توسط انگلیس ها ساخته و توافق گردیده بود به فراموشی تاریخی بسپارد .
2- رقیب بزرگ و کهن خویش هند را با قدرت افراطی گرا های عرب – افغان وادار به عقب نشینی و حداقل در ضعف نگه دارد .
3- سرمایه ای برای مقاصد نظامی – راهبردی خویش برای تدوام نبرد و بحران زایی در جامو و کشمیر بیابد .
بدین لحاظ با دامن زدن به افراط گرایی و بسط و توسعه ی مکانیزم های ائدولوژیک به بهانه ی حضور شوروی سابق در افغانستان شیوه ی کهن امپراطوری عثمانی – صفوی را دیگر بار ایجاد کرد و بکار گرفت .
پاکستان کوشش بسیار کرد تا به نام دین و ایمان و با جلب حمایت های کشور های نفت خیز عرب از جمله عربستان – امارت متحده ی عربی – کویت و بعد ها قطر و عمان و... هر چه بیشتر اسلام افراطی را گسترش دهد . اسلام رادیکال تنها راهی به نظر کارشناسان نظامی پاکستان بود که می توانست هم نیروی کافی برای چند پاره شدن و عدم قدرت گیری افغانستان را داشته باشد و هم هند را که بلوک شرق ( سابق ) نزدیک بود در حالت تدافعی نگه دارد . مرز های افغانستان و منطقه ی قبیله نشین شمال شرق همه ی امکانات را برای پاکستان فراهم می ساخت و از آن سو نیاز های مالی برای برنامه های بلند پروازنه ی اتمی – هسته ای را برآورده سازد . نیاز هایی که با ربودن طرح های راکتورهای اتمی و سازوکار های منجر به ساخت بمب اتمی توسط عبدالقدیر خان از هلند به اوج خود رسیده و ساختار رقابت های منطقه ای را دگرگون ساخته بود .
همه چیز درست پیش می رفت :الف - سرمایه های اعراب حامی تروریست و افراط گرایی از عربستان ، امارات متحده ی عربی ، کویت و ... بسوی پاکستان جاری گردید و این کافی نبود پاکستان در طرحی زیرکانه کشور های غربی به ویژه ایلات متحده ی آمریکا و... را به اندازه ی کافی و لازم تخلیه می کرد و جهان متمدن در نگاهی غیر مسئولانه چشم خود را به برنامه های و طرح های پاکستان در اتمی شدن و ساخت سلاح های نامتعارف بست . ب- نیرو های عرب – افغانی با وسعت بی اندازه ای در مدارس دینی پاکستان برای نبرد با هند و نیرو های دمکراتیک که ممکن بود زمانی باعث قدرت گیری افغانستان گردند و منافع پاکستان را به مخاطره اندازند ، در حال آموزش و گذراندن دوره های نظامی – تخصصی بمب گذاری بودند و بیش از پیش بر توان ائدولوزیک آنها برای عملیاتی که باعث اجر معنوی می گردید تاکید می شد . نیرو هایی آموزش می دیدند که باید می توانستند بهشت را بی هیچ زخمتی بدست می آوردند و پاکستان این رویه را لحظه به لحظه گسترش می داد . ج – هند درگیر در منازعات ونیرو های تازه نفس افراطی که از چین تا عرب های افریقا را نیز در بر می گرفت و دائم به کشمیر و نیرو های امنیتی آن یورش می بردند داشت از نفس می افتاد د – نیرو های اطلاعات ارتش پاکستان به مرحله ای از ساخت و تجهیز لژیون های خارجی آدم کش و نیرو های مزدور دست یافته بودند که حتی برای قدرت بزرگی همچون ایران نیز در منطقه ایجاد مشکل کرده و به سرعت در حال پیش روی بسوی شمال بودند . سازوکار فرود از شمال به سمت جنوب روندی معکوس گردید و حال از جنوب به شمال حمله ای اغاز شده بود . ازبکستان – تاجیکستان – چچن – تاتارستان – قفقاز ... پهنه ی عملیاتی این نیرو ها گردید .
روند رو به رشد گسترش و تقویت نیروی نظامی پاکستان و ساختار مداخله گر آنها و تقویت نیرو های متحد که موجب ایجاد ناامنی در تمامی گستره ی شوروی سابق تا چین – قفقاز تا عراق ( صدام حسین )) – لبنان تا اسرائیل حوزه ی مقاطعه کاری و پیمان کاری ارتش پاکستان و نیرو های مزدور خارجی این کشور با پشتیبانی و حمایت مالی اعراب افراط گرا ، غرب و تروریست های صاحب نامی چون القاعده بود . هر کدام سهم و منافعی در این مقاطعه کاری داشتند و گاه پارادکس ها و تعارضات فی مابین و یا اختلاف در منافع به پاکستان ارجاع می گردید و این کشور به وزنه ای در منطقه و جهان تبدیل گردیده و ساختار های منطقه ای را خود می چید و گزینش می کرد ...
این روند آن قدر قدرت و تدوام یافت تا آن که شرکای استراتژیک پاکستان یعنی القاعده به سبب تحت فشار قرار دادن آمریکا در حمایت از اسرائیل و کشور های دمکراتیک منطقه در 11 سپتامبر به آمریکا حمله کردند و فاجعه ای آفریدند . فاجعه ای که با رشادت و شهامت نیرو های ایلات متحده آمریکا در حمله به افغانستان مکانیزم خودباوری و توهم را شکست . در این میان با کاهش فضای حیاتی نیرو های متحد پاکستان این کشور نیرو های مزدور و لژیون های خارجی آدم کش خود را به سوی صدام حسین گسیل داشت و این بهانه ای بود تا عراق نیز هدف قرار گیرد و صدام حسین نابود شود . در این میان پاکستان ر میان دو آرواره ی قدرتمند نیرو های ائتلاف غربی و مزدوران وابسته به خود قرار گرفت . لذا ترجیح داد دو سازوکار را پیگیری و دنبال کند : 1- حمله در کشمیر و ایجاد کارگیل دیگری برای هند 2- فرسایشی کردن نبرد در افغانستان و کمک به مزدوران با حمایت های اعراب افراط گرا .
اما به سرعت این روند علی رغم دشواری های منطقه ای و ناسازگاری های جمهوری اسلامی ایران که دارای منافع مشترک و حیاتی با غرب و هند ر افغانستان بود توسط غرب شناسایی گردید و نیرو های ائتلاف و غرب به پاکستان اعلام کردند که در صورت تدوام حمایت از مزدوران آدم کش و افراط گرایان با تنبیه و مجازات های بسیاری مواجه خواهد گردید . این موجبی گردید که پاکستان اتمی با حاشیه ی امنیت بالا از منظر نظامی در معرض فشارو بحران بین المللی قرار گرفت ، چرا که هند – جمهوری اسلامی – کشور های شمالی افغانستان ( ازبکستان ، تاجیکستان ) – چین به سبب ترکستان و نگرانی های ناشی از آن و نیرو های ائتلاف به رهبری ایلات متحده ی آمریکا در اتحادی منسجم عزم نابودی مزدوران عرب افغانی و لژیون های بین المللی ترور گرفته بودند و در عمل پاکستان ضمن در محاصره قرار گرفتند با روندی روبرو گردید که در آن می توانست موجب به رویارویی نظامی گردد . لذا پاکستان در حالی که ناچار از تمکین نظر جهانی در قطع حمایت از مزدوران و تروریست های افراط گرا گردیده بود به نوعی در حال مماسات با تروربست ها در وزیرستان جنوبی و بخش قبیله نشین مرزی بود تا فرصت دیگری را بدست آورد . اما با افزایش قدرت نظامی غرب و ناتو در افغانستان از سویی و حمایت هند از قدرت گیری حکومت ملی افغانستان موجب گردید که مزدوران عرب افغانی – تروریست ها و افراط گرایان در ساختار های طالبان و القاعده در کاهش فضای حیاتی برای نبرد بسوی پاکستان رانده شوند ، رانشی که در عمل موجب استقرار حکومت افراط گرایان در منطقه و خروج اختیار و کنترل کشور از دست مدیریت گردید . لذا فشار های ناتو و ائتلاف غرب از سویی و تشکیل حکومت محلی و غیر مسئل طالبان و القاعده در منطقه پاکستان را در معرض خطر بسیار هولناکی قرار داد . وجود حکومت افراط گرایان در دره ی سوات و گسترش دامنه ی عمیلاتی و تقاضا های آنان برای پیشرفت بسوی مراکز نظامی موجب احساس خطر شدید پاکستان گردید و لذا برای حفظ کشور خود و تمرکز و همسازی قدرت ملی و حذف حاکمیت رقیب که در عمل کشور را تجزیه کرده و تا 50 کیلومتری پایتخت پیش آمده بودند انها را رو دروی متحدان سابق خود قرار داد و نبردی سهمگین را شکل داد که هنوز و همچنان ادامه دارد .
شگفتی تارخی آن است که نیرو های طالبان و القاعده و دیگر مزدوران تروریست های بین المللی که به همت و کوشش خود پاکستان قدرت و تخصص یافته بودند اکنون مدعی آن هستند که از وجب – وجب خاک وزیرستان جنوبی که عمده ی جمعیت آن پشتون نژاد و پشتون زبان هستند دفاع کرده و اجازه ی ورود به ارتش پاکستان به منطقه را نخواهند داد .
از آن شگفت انگیز تر آن است که نیرویی که برای تجزیه و ویران سازی حکومت ملی افغانستان و هند شکل یافته بود اکنون با کمک همان حاکمیت ها در حال نبردی سنگین در مناطق کوهستانی وزیرستان است . تا دیگر بار اثبات گردد که تکیه بر باد داشتن و بذر افراطی گری پاشیدن نتیجه ای جز طوفان ویران گر در دراز مدت به همراه نخواهد داشت .
بدین سان پاکستان با حاشیه ی امنیتی بالا به سبب قدرت اتمی اکنون در حال فروپاشی و تجربه ی تجزیه ای است که خود عامل و باعث آن بوده است .
حال مسائله ی مهم ان است که کشور هایی که دارای قدرت اتمی هستند ایا می توانند آن را در یک منازعه ی داخلی برای بقا بکار گیرند ؟
به چه میزانی می توان بر روی توان نظامی لژیون های خارجی و تروریست های بین المللی حساب کرد و آیا آنها د ردرازمدت قادرند برای منافع ملی یک کشور عمل نمایند هر چند کشوری سازنده ی آنان باشد ؟
اما سوال مهمتری اکنون در جریان این نبرد در پاکستان اتمی مطرح است ، با ان که بیش از 30 هزار نیروی نظامی ارتش پاکستان بر علیه حدود 10 هزار نیروی طالبان و لژیون خارجی تروریست می جنگد هزینه های افزایش یافته ی نیرو های درگیر در منازعه ی سهمگین طالبان و القاعده را در وزیرستان چه کشوری و چگونه تامین می کند ؟
بر ای پشتیبانی و نبردی این چنین سهمگین و دهشتبار حداقل این 10 هزار نیرو روزانه بیش از 100 هزار دلار ( حداقل ) هزینه داشته که در ماه 3 میلیون دلار و سالیانه حدود 4 میلیارد دلار هزینه دارد و این هزینه بسیار بیشتر از ان است که کل درآمد افغانستان را در سال تشکیل می دهد ، از این روی این میزان پول از کجا و چگونه به تروریست ها می رسد و ...
از آن سوی ، تمامی درآمد پاکستان در تمامی این سالها از میزان هزینه ی این جنگ و خسارت های آن بیشتر بوده و حال باید این سوال را طرح کرد که بر میزان اصل هزینه – سود در تعاملات ملی و مناسبات بین المللی باید این سوال را پرسید ، ایا این معادله برای پاکستان اتمی سود آور بوده یا خیر ؟
از این روی ، باز باید این سوالات بنیادین را طرح کرد که آیا هیچ استراتژیست و آینده نگری در ساختار ملی پاکستان وجود نداشته که برآیند های چنین چیده مانی در ساختار تولید و انباشت افراط گرایی – رادیکالیزیم – خشونت – نفرت زایی و... را بررسی و مورد مطالعه قرار دهد و پیامد های آن را واکاوی و کنکاش کند ؟
به هر روی ، با توجه به مسائل منطقه ای و گذار افغانستان بسوی دمکراسی با انتخاباتی که بدون چالش به دور دوم کشیده شد و در حال نوزایی حکومتی مقتدر منطقه ای و جوان در این بخش از آسیا است و نظر به آن که پاکستان همچنان تا تجزیه ی کامل و ویرانی اقتصاد ورشکسته و بحران زده اش پیش خواهد رفت ، مسائله ی مهم آن است که جمهوری اسلامی آیا از این وضعیت در منطقه چه برداشتی خواهد داشت ؟
ترور های مصیبت بار در بلوچستان ، کشتار نیرو های امنیتی و نظامی در این منطقه ی همجوار با پاکستان نشان دهنده ی آن است که اگر غرب و نیرو های ائتلاف درصدد کمک به حاکمیت ورشکسته ی پاکستان برای افزایش طول عمر این حکومت سکته ای و رو به مرگ باشند آن گاه طالبان و القاعده در جستجوی ایجاد و یافتن فضای حیاتی برای نبرد و جایگیری ناچار بسوی ایران رانده خواهند شد ، حداقل آن که با توجه به نوع ائدولوژی اعراب افراط گرا و حامی مزدوران تروریست و مخاصمه ی ائدولوژیک مرزی آنها با ایران این نگاره وجود دارد که کوشش های بسیاری در این بستر شکل خواهد گرفت تا میزان موفقیت و پیروزی تروریست ها در ایجاد پایگاهی در جمهوری اسلامی مورد سنجش عرب های افراط گرای تکفیری قرار گیرد . از این روی جمهوری اسلامی اینک باید تعیین نماید که برای پیشگیری از فاجعه ای هولناک در منطقه که می تواند زیرساخت های سیاسی – اجتماعی – اقتصادی کشور را هدف قرار دهد در فردای بحران مشروعیت ومقبولیت و منازعه با کشور های جهان بر سر چالش غنی سازی و فرایند اتمی شدن چه خواهد کرد ؟ آیا دیگر بار استراتژی فاجعه بار و مصیبت زای پاکستان تکرار خواهد شد و رقابت های ائدولوژیک با کشور های عربی حامی افراط گرایی و تروریسیم بنیاینی برای ویران سازی کشور قرار گرفته و جمهوری اسلامی با پاشیدن و اتحادی تاکتیکی با لژیون های خارجی ، ادم کش و تروریست باز باد خواهد کاشت تا طوفان درو کند و یا به راه حل دیگری دست خواهد یافت ؟ در این میان مشکل قدرت گیری دمکراسی با نوزایی و باآفرینی افغانستان را در تعاملات منطقه ای چگونه مورد توجه قرار خواهد داد و آیا راهبردی برای گذار از بحران فراروی حاکمیت اسلامی وجود دارد ؟
در تعیین استراتژی جمهوری اسلامی در مقابله با بحران های منطقه ای و کاهش فضای حیاتی طالبان و القاعده برای نبرد چرا فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در منطقه برای ملاقات با رهبران و روسای قبایل حضور داشتند ؟ آیا این حضور به معنای تسلیح به تعبیر دست اندرکاران مدیریتی مرزنشینان و عشایر برای دفاع منطقه ای در مواجهه با تروریست ها و مزدوران عرب – افغانی نبوده که در نهایت منجربه جنگی خونبار در این ناحیه گردد ؟ تجربه ای که نمونه ی موفقیت این راهبرد اکنون پاکستان با بمب گذاری ها – ترور ها – جنگ داخلی – آدم کشی و... فراروی ما است ؟
کارشناسان و آینده شناسان جمهوری اسلامی در تدوین استراتژی منطقه ای چگونه می اندیشند و برای برون رفت از بحرانی ویرانگر برنامه ی راهبردی آنها چیست ؟
